85/04/29
نکته هايی در ماجرای کاريکاتور روزنامه ايران
نکته هايی در ماجرای کاريکاتور روزنامه ايران
بنام خدا
انتشار کاریکاتوری در روزنامه ایران مورخ 22 اردیبهشت 1385 موجب بروز اعتراضات وسیعی از طرف ترک زبانان در ایران و برخی کشورهای خارجی گردید. این حجم وسیع اعتراضات و ناآرامی در شهرهای مختلف حاوی نکات مهم و قابل تأملی است که در زیر به برخی از آنها اشاره می گردد:
1- از نظر عرفی و قانونی در توهین آمیز بودن کاریکاتور و همچنین اشاره صریح آن به زبان ترکی شکی نیست و تأکید برخی مسئولان در ضمنی بودن آن صحیح نمی باشد. اهانت به حیثیت افراد انسانی در هر نژاد و جایگاه، عملی غیرقابل قبول می باشد. در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به نقش مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات 17 دی 1356 در شکل گیری انقلاب اشاره شده است. همین مطلب مؤید آن است که چنین حرکات نابخردانه می تواند به طغیان عمومی منجر شود. روزنامه به عنوان وسیله ارتبط جمعی دارای وظیفه ای است که باز در مقدمه قانون اساسی به آن اشاره شده تا « از اشاعه و ترویج خصلتهای تخریبی و ضد اسلامی جداً پرهیز نماید.»
2- این کاریکاتور در روزنامه ای دولتی با تیراژ بالا به چاپ رسیده و این شائبه وجود دارد که بخشی از حاکمیت در انتشار آن نقش داشته اند. طبعاً دولتی بودن روزنامه موجب تشدید اعتراضات می شد. با توجه به سیاق و اندازه مطلب حاوی کاریکاتور که نشاندهنده تفکر و برنامه قبلی است، ادعای غیرعمدی بودن کاملاً مردود است. چرا که نه روزنامه ایران نشریه ای است که در آن افراد مبتدی بتوانند در چنین حجمی مطلب بنویسند و کسانی که دستی در کار مطبوعات دارند خود قائل به این مسئله هستند که این مطلب نه مطلبی است که بتواند غیرعمدی باشد و یا از زیر دید سردبیر بگذرد.
3- درباره انگیزه شخصی طراح کاریکاتور و نویسنده مطلب، اطلاع کاملی در دست نیست ولی گزینه های زیر درباره انگیزه وی مطرح شده است. گروهی از اصحاب مطبوعات این انگیزه را شخصی و نه سیاسی می داند. حتی برخی از حساسیت آذربایجانیان تعجب کرده و می پرسند که چرا روزنامه ای با نام مقدس «ایران» را آتش زده اند. در برخی از پیامها دیده شد که مردم آذربایجان باید از طراح کاریکاتور و روزنامه ایران به خاطر این سو ءتفاهم عذرخواهی بنمایند. اصحاب نزدیک به حاکمیت، عادتاً انگیزه این کار را در راستای منافع بیگانگان و سیاست فشار بر ایران و در ارتباط با مسئله انرژی هسته ای می دانند. بیشتر افراد معترض و بویژه آذربایجانیان انگیزه این کار را توهین مستقیم به قومیت و زبان خود و در راستای اقدامات پیشین همچون توهین به قومیتها در صدا و سیما و مطبوعات می دانند.
نویسنده: پرويز زارع شاهمرسي
ادامه مطلب
85/04/29
ماهي سياه کوچولو
شب چله بود. ته دريا ماهي پير دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هايش را دور خودش جمع کرده بود و براي آنها قصه مي گفت:
«يکي بود يکي نبود. يک ماهي سياه کوچولو بود كه با مادرش در جويباري زندگي مي کرد.اين جويبار از ديواره هاي سنگي کوه بيرون مي زد و در ته دره روان مي شد.
خانه ي ماهي کوچولو و مادرش پشت سنگ سياهي بود؛ زير سقفي از خزه. شب ها ، دوتايي زير خزه ها مي خوابيدند. ماهي کوچولو حسرت به دلش مانده بود که يک دفعه هم که شده، مهتاب را توي خانه شان ببيند!
مادر و بچه ، صبح تا شام دنبال همديگر مي افتادند و گاهي هم قاطي ماهي هاي ديگر مي شدند و تند تند ، توي يک تکه جا ، مي رفتند وبر مي گشتند. اين بچه يکي يک دانه بود - چون از ده هزار تخمي که مادر گذاشته بود - تنها همين يک بچه سالم در آمده بود.
چند روزي بود که ماهي کوچولو تو فکر بود و خيلي کم حرف مي زد. با تنبلي و بي ميلي از اين طرف به آن طرف مي رفت و بر مي گشت و بيشتر وقت ها هم از مادرش عقب مي افتاد. مادر خيال ميکرد بچه اش کسالتي دارد که به زودي برطرف خواهد شد ، اما نگو که درد ماهي سياه از چيز ديگري است!
يک روز صبح زود، آفتاب نزده ، ماهي کوچولو مادرش را بيدار کرد و گفت:
«مادر، مي خواهم با تو چند کلمه يي حرف بزنم».
مادر خواب آلود گفت:« بچه جون ، حالا هم وقت گير آوردي! حرفت را بگذار براي بعد ، بهتر نيست برويم گردش؟ »
ماهي کوچولو گفت:« نه مادر ، من ديگر نمي توانم گردش کنم. بايد از اينجا بروم.»
مادرش گفت :« حتما بايد بروي؟»
ماهي کوچولو گفت: « آره مادر بايد بروم.»
مادرش گفت:« آخر، صبح به اين زودي کجا مي خواهي بروي؟»
ماهي سياه کوچولو گفت:« مي خواهم بروم ببينم آخر جويبار کجاست. مي داني مادر ، من ماه هاست تو اين فکرم که آخر جويبار کجاست و هنوز که هنوز است ، نتوانسته ام چيزي سر در بياورم. از ديشب تا حالا چشم به هم نگذاشته ام و همه اش فکر کرده ام. آخرش هم تصميم گرفتم خودم بروم آخر جويبار را پيدا کنم. دلم مي خواهد بدانم جاهاي ديگر چه خبرهايي هست.»
مادر خنديد و گفت:« من هم وقتي بچه بودم ، خيلي از اين فکرها مي کردم. آخر جانم! جويبار که اول و آخر ندارد ؛همين است که هست! جويبار هميشه روان است و به هيچ جايي هم نمي رسد.»
ماهي سياه کوچولو گفت:« آخر مادر جان ، مگر نه اينست که هر چيزي به آخر مي رسد؟ شب به آخر مي رسد ، روز به آخر مي رسد؛ هفته ، ماه ، سال...... »
مادرش ميان حرفش دويد و گفت:« اين حرفهاي گنده گنده را بگذار کنار، پاشو برويم گردش. حالا موقع گردش است نه اين حرف ها!»
نویسنده : صمد بهرنگی
منبع : http://samad-behrangi.blogspot.com/
ادامه مطلب
85/04/27
صورت مسئله آذربایجان چیست ؟
( علی قره جه لو- تورنتو )
آقای ایرج فرزاد در مقاله: " وقایع تبریز و صورت مسئله آقای براهنی"، ( شهروند 23 ژوئن 2006 – 2 تیر 1385)
در باصطلاح "نقد" مقاله دکتر براهنی: " صورت مسئله آذربایجان؟ حل مسئله آذربایجان"، بدون هضم مسائلی که دکتر براهنی در رابطه با مسئله ملیت های تحت ستم ایران بطوراعم و مسئله آذربایجان بطوراخص مطرح کرده است با تکرار تزهای اولترا چپ و ارتجاعی و هم صدا با جعبه ابتذال های جیره خوار لوس آنجلسی به لجن پراکنی علیه جنبش توده ای - دموکراتیک اخیر مردم آذربایجان پرداخته است.
آقای فرزاد با توسل به شگردهای شناخته شده و کلیشه ای جریانی معلوم الحال سعی کرده است که خیزش عظیم مردم آذربایجان برای احقاق حقوق زبانی، فرهنگی و اجتماعی .. خود را از یک طرف جنبشی علیه فارسی زبانان ایران قالب کند و از طرف دیگر آنرا به تحریک عوامل خارجی ( آمریکا ) نسبت دهد، و جنبش و اعتراضاتی از این قبیل را ( البته اگر در آذربایجان اتفاق بیافتد ) مقدمه ی از هم پاشیدن شیرازه "جامعه مدنی" ایران، برادر کشی و ویرانی قلمداد کند.
آقای فرزاد برای مشروع جلوه دادن حمله به جنبش توده ای - دموکراتیک مردم آذربایجان و تخطئه ی آن، در نوشته خود، ابتدا مجبور شده است واقعیت این جنبش را تحریف کرده و آنرا وارونه نشان دهد و سپس دن کیشوت وار به دست پخت تحریف شده خود بتازد و زمین و زمان را بهم ببافد تا اثبات نماید که این جنبش را آمریکا براه انداخته است و این جنبش، جنبشی برای ایجاد خصومت و نفرت قومی بوده است.
علل و مطالبات قیام اخیر مردم آذربایجان:
قیامی که به دنبال چاپ کاریکاتوری در" ایران جمعه" 22 اردیبهشت براه افتاد، ابتدا بصورت اعتراضات دانش جوئی در دانشگاههای تهران و آذربایجان آغاز شد و سپس در اول خرداد، موج وار و برق آسا، به تمامی شهرها و قصبات آذربایجان و شهرهای ترک نشین ایران سرایت کرد و نهایتا همه اقشار و طبقات مردم آذربایجان را در برگرفت. (1)
این قیام در واقع جرقه ای بود که به باروت - نزدیک به سه دهه تحقیر، استحاله و سرکوب هدایت شده برای نابودی زبان، فرهنگ و هویت مردم ترک آذربایجانی و نابودی شالوده اقتصادی آذربایجان و هر آنچه که در ایران نشانی از ترک و آذربایجانی دارد - زده شد.
قیام خودجوش مردم آذربایجان و ترکان ایران بزرگترین حرکت توده ای و دموکراتیک بعد از انقلاب بهمن بود که بر علیه وضع موجود، برعلیه دروغ ها ،فریب ها ، انکارها، زشت کاری ها و خیانت هائی است که در حق مردم آذربایجان و ترکان ایران بشکل موذیانه ای سازماندهی شده و اجرا می شود.
این قیام ها گرچه از طرف سازمان و حزب و تشکل معینی رهبری نمی شد ولی حاصل جمع همکاری تشکل های فرهنگی - سیاسی و اجتماعی فعالین جنبش ملی آذربایجان بود که نزدیک به دو دهه شبانه روز برای دفاع از هویت و هستی مردم آذربایجان و ترکان ایران فعالیت و فداکاری کرده بودند.
در این قیام صد ها شعار در راستای احقاق حقوق پایمال شده مردم آذربایجان در سراسر مناطق ترک نشین ایران طنین انداز شد. در همه تظاهراتی که در دانشگاه ها و شهرهای ترک نشین ایران بوقوع پیوست شعارهای هویت طلبانه و عدالت خواهانه در دفاع از زبان، فرهنگ و هویت ترک آذربایجانی داده شد و حقوق مردم ستم دیده آذربایجان بشکل مدنی و مسالمت آمیز مطالبه شد. (2 )
منبع: خبرنامه ستارخان
ادامه مطلب
85/04/26
گزارشی از سخنرانی های پروفسور جواد هیئت در تورنتو و آمریکا
دکتر علی قره جه لو - تورنتو
پروفسور جواد هیئت استاد بزرگ زبان، ادبیات و تاریخ ترکی آذری و مدیر و سردبیر فصلنامه وزین "وارلیق" در ایران و جراح نامداری که شهرت جهانی دارد اخیرا بدعوت بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران، انجمن قلم کانادا (پن کانادا) و کانون مهندسین و آرشیتکت های ایرانی (مهندس) به تورنتو آمد. *
سخنرانی اول پروفسورهیئت در هشتم اکتبر به زبان فارسی برگزارشد و میزبان آن مهندس بود. این سخنرانی در زمینه تاریخ جراحی قلب در ایران ایراد گردید. پروفسور هیئت درباره مشکلات عمل جراحی قلب و پیوند قلب در ایران صحبت کرد و از تلاشهای شبانه روزی خود برای جامه عمل پوشاندن این مهم، و از ناباوری ها و عدم وجود امکانات در این راه سخن گفت. او اشاره کرد که تنها عشق به زندگی و نجات جان انسان ها انگیزه اصلی تلاش هایش در این راه بود. به هنگام پاسخ گوئی به سوالاتی که از طرف شرکت کنندگان مطرح شد، او با دقتی خاص که توام با شوخ طبعی خاص او بود سوالات را جواب داد، که مورد تشویق و قدردانی شرکت کنندگان قرار گرفت و در خاتمه لوحه تقدیری از طرف مهندس تقدیم حضورشان شد.
سخنرانی دوم پروفسورهیئت در دهم اکتبر به زبان سلیس و زیبای ترکی آذری بود که با عنوان: " سیر تحول زبان ترکی آذربایجانی در عصر کنونی" ایراد گردید و مورد استقبال بی نظیر آذربایجانی ها قرار گرفت . میزبان این سخنرانی بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران در کانادا بود.
پروفسور هیئت نه تنها چهره ای بسیار آشنا برای آذربایجانی ها بلکه به جهت تلاش های متعهدانه، خستگی ناپذیر و پر ثمر خود در راه حفظ و شناساندن زبان و فرهنگ و تاریخ ترکان آذربایجان مورد عشق و علاقه کم نظیر مردم آذربایجان است، چنانکه در ایران او را دده قورقود عصرمان لقب داده اند که لقبی پرمعنی است.
قبل از آغاز سخنرانی پروفسور هیئت، پروفسور رضا براهنی در باره اهمیت فعالیت های او بیاناتی ایراد کرد که در شناخت جایگاه واقعی او بسیار روشنگر بود.
پروفسور هیئت در آغاز سخنان خود گفت: " در این سر پیری، عشق شما و عشق به زبانمان است که مرا به اینجا کشانده است، همچنانکه شاعرمان گفته است:
جذبه عشق اولسا گتیررم نئجه گلمز ور جذبه عشق اولماسا گلسه، وجه گلمز
پروفسور هیئت سیر تحول زبان ترکی آذربایجانی را به چهار دوره زیر تقسیم بندی کرد:
1- از آغاز فورماسیون ( تشکل) زبان ترکی آذری در قرن سیزدهم میلادی تا سال 1828 میلادی، که تاریخ الحاق آذربایجان شمالی و بخش های وسیعی از قفقاز به امپراطوری روسیه تزاری است. پروفسور هیئت اشاره کرد که در این دوران زبان شعر و ادب ما ترکی بود و با روی کار آمدن صفویان بویژه شاه اسماعیل صفوی مقام و منزلت ترکی آذربایجانی ارتقاء پیدا کرد و زبان ترکی نه تنها زبان شعر و ادب و زبان دربار و قشون بود بلکه در این دوره زبان دیوان نیز تبدیل به ترکی شد. لازم به توضیح است که زبان ترکی آذری ما متعلق به شاخه ترکی غربی یعنی ترکی اوغوز است و زبان ترکمن ها، ترکان ترکیه و آذربایجانی ها متعلق به این شاخه از زبان ترکی است و بزرگترین اثر زبان ترکی آذربایجانی قبل از قرن سیزدهم میلادی داستان های معروف دده قورقود است که یک شاهکار ادبی بشمار می رود
ادامه مطلب
85/04/26
ماهنی | آنا
آنا
آنا اي جاندان عزيز
نئجه دؤزوم من سن سيز
دوشدوم غريب ائللره
قلبيم آغلير سن سيز
قلبيم آغلير سن سيز
...
آنا آنا عزيز آنا
نئجه اولدوم من غريب آنا
اولموشام ديداريندان نئجه بي نصيب آنا
نئجه بي نصيب آنا
...
تيتيريري آنا قلبيم گل بيزه
جانيم قوربان اولا او آغلار گؤزه
ائل ولونده قوشلار گلير سؤز سؤزه
چشمه سينده يارپيزلار چيخير دوزه
چشمه سينده يارپيزلار چيخير دوزه
...
آنا آنا عزيز آنا
نئجه اولدم من غريب آنا
اولموشام ديداريندان
نئجه بي نصيب آنا
نئجه بي نصيب آنا
منبع:http://azarimaral.mihanblog.com/
85/04/16
ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسی
Turkish Language
خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین)
تالیف دکتر جواد هیئتتهیه و تنظیم : تایماز(م.ن)
متأسفانه در دوران پهلوی،به پیروی از افکار ملی گرایانه افراطی و شوونیستی بیش از نیم قرن در این باب سیاست جبر و تحمیل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه کتاب تورکی جلوگیری به عمل آمد و زبان فارسی هم بصورت زبان انحصاری دولتی و تحمیلی در آمد!در نتیجه این سو ء تدبیر و انحصار طلبی و سیاست زور گویی،زبانهای غیر فارسی مردم ایران،بویژه تورکی رسما" ممنوع شد.البته اینگونه رویه و اعمال غیر انسانی و ضد مردمی بدون واکنش نماند و در مردمی که زبانشان ممنوع اعلام شده بود عکس العمل هایی نا مطبوع و گاهی کینه و نفرت برانگیخت و خواه و نا خواه از شیرینی لهجه فارسی هم در مذاق آنها کاسته شد!؟
بعد از سقوط رژیم پهلوی و رفع ممنوعیت دولتی در مدت کوتاهی کتاب و مجله و روزنامه به زبان تورکی چاپ و منتشر شد و دیوانهای شعرای تورکی گو قدیم و جدید تجدید چاپ گردید و زبان تورکی مجددا" ولو بطور نسبی فرصت و میدان هنرنمایی یافت.
در حال حاضر 25 لهجه یا زبان تورکی در مناطق مختلف شوروی سابق،ترکستان شرقی(چین)،ترکیه و بالکان زبان رسمی مردم است و در حدود20 لهجه یا زبان تورکی دارای کتابت و ادبیات کتبی است.
ادبیات شفاهی تورک ها بسیار غنی است و در هر منطقه ضمن ویژگی های عمومی و قدیمی خصوصیات محلی را نیز در بردارد.ادبیات شفاهی تورک زبانان ایران شاید غنی ترین و یا یکی از غنی ترین آنها در نوع خود میباشد.
منبع : http://sozluk.blogfa.com/
ادامه مطلب
85/04/15
حيدر بابا يا سلام
حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه
ترجمه فارسی :
حيدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان
سيلابهاى تُند و خروشان شود روان
صف بسته دختران به تماشايش آن زمان
بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من
![]()
حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله
ترجمه فارسی :
حيدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک
خرگوشِ زير بوته گُريزد هراسناک
باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک
ممکن اگر شود ز منِ خسته ياد کن
دلهاى غم گرفته ، بدان ياد شاد کن![]()
بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون
ترجمه فارسی :
چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار
نوروزگُلى و قارچيچگى گردد آشکار
بفشارد ابر پيرهن خود به مَرغزار
از ما هر آنکه ياد کند بى گزند باد
گو : درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد![]()
حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا
ترجمه فارسی :
حيدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب
يک دسته گُل ببند براى منِ خراب
بسپار باد را که بيارد به کوى من
باشد که بخت روى نمايد به سوى من
![]()
حيدربابا ، سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدی
ترجمه فارسی :
حيدربابا ، هميشه سر تو بلند باد
از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد
از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد
دنيا همه قضا و قدر ، مرگ ومير شد
اين زال کى ز کُشتنِ فرزند سير شد ؟
![]()
حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى
عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى
هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى
بيلمزيديم دؤنگه لر وار ، دؤنوْم وار
ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار
ترجمه فارسی :
حيدربابا ، ز راه تو کج گشت راه من
عمرم گذشت و ماند به سويت نگاه من
ديگر خبر نشد که چه شد زادگاه من
هيچم نظر بر اين رهِ پر پرپيچ و خم نبود
هيچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود![]()
حيدربابا ، ايگيت اَمَک ايتيرمز
عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بيتيرمز
نامرد اوْلان عؤمرى باشا يئتيرمز
بيزد ، واللاه ، اونوتماريق سيزلرى
گؤرنمسک حلال ائدوْن بيزلرى
ترجمه فارسی :
بر حقِّ مردم است جوانمرد را نظر
جاى فسوس نيست که عمر است در گذر
نامردْ مرد ، عمر به سر مى برد مگر !
در مهر و در وفا ، به خدا ، جاودانه ايم
ما را حلال کن ، که غريب آشيانه ايم
![]()
حيدربابا ، ميراژدر سَسلننده
کَند ايچينه سسدن - کوْيدن دوْشنده
عاشيق رستم سازين ديللنديرنده
يادوندادى نه هؤلَسَک قاچارديم
قوشلار تکين قاناد آچيب اوچارديم
ترجمه فارسی :
ميراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشين
شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمين
از بهر سازِ رستمِ عاشق بيا ببين
بى اختيار سوى نواها دويدنم
چون مرغ پرگشاده بدانجا رسيدنم![]()
شنگيل آوا يوردى ، عاشيق آلماسى
گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى
داش آتماسى ، آلما ، هيوا سالماسى
قاليب شيرين يوخى کيمين ياديمدا
اثر قويوب روحومدا ، هر زاديمدا
ترجمه فارسی :
در سرزمينِ شنگل آوا ، سيبِ عاشقان
رفتن بدان بهشت و شدن ميهمانِ آن
با سنگ ، سيب و بِهْ زدن و ، خوردن آنچنان !
در خاطرم چو خواب خوشى ماندگار شد
روحم هميشه بارور از آن ديار شد
![]()
حيدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى
گديکلرين سازاخ چالان سازلارى
کَت کؤشنين پاييزلارى ، يازلارى
بير سينما پرده سى دير گؤزوْمده
تک اوْتوروب ، سئير ائده رم اؤزوْمده
ترجمه فارسی :
حيدربابا ، قُورى گؤل و پروازِ غازها
در سينه ات به گردنه ها سوزِ سازها
پاييزِ تو ، بهارِ تو ، در دشتِ نازها
چون پرده اى به چشمِ دلم نقش بسته است
وين شهريارِ تُست که تنها نشسته است

حیدربابا یا سلام --- بایاتی لارین قالانی وار
ادامه دارد
شاعر : استاد شهریار
منبع : http://heydarbaba.mihanblog.com/
85/04/14
لغات 1 Birimci Sozlük
لغات 1
Birimci Sozlük
|
كلمه |
معنی |
|
تاوا |
ماهی تابه |
|
آز |
کم |
|
بئی |
داماد |
|
گلین |
عروس |
|
زمستان |
قیش |
|
قالوش |
نوعی کفش |
|
اَت |
گوشت |
|
یئر |
جا |
|
ده لیک |
سوراخ |
|
دورنا |
درنا |
|
آرخ |
جوی آب |
|
یاز |
بنویس |
|
سس |
صدا |
|
آشیریم |
خاکریز |
|
یاش |
مرطوب |
|
تظاهور |
نمود |
|
ایظطراب |
اظطراب |
|
فه ره |
مرغ جوان |
|
قاشیق |
قاشق |
|
یئمک |
خوراکی |
|
گیریش |
مقدمه |
|
سوموک |
استخوان |
|
آژان |
پاسبان |
|
هاچان |
چه وقت |
|
آی |
ماه |
|
آنا |
مادر |
|
آتا |
پدر |
|
اَل |
دست |
|
قوجاق |
آغوش |
|
ایشیق |
روشن |
|
بورا |
اینجا |
|
ائو |
خانه |
|
جووت |
جفت |
|
اورک |
دل |
|
گؤز |
چشم |
|
بوغاز |
گلو (براي انسان) |
|
قابان |
گراز |
|
پاپاق |
کلاه |
|
ساپ |
نخ |
|
آچار |
کلید (وسیله ای که برای باز کردن بکار میرود) |
|
کئچی |
بز (حیوان) |
|
اعلا |
عالی |
|
بیدان |
نهال |
|
بوشقاب |
بشقاب |
|
کسیک |
بریده |
|
اؤلوم |
مرگ |
|
دیل |
زبان |
|
سامان |
کاه |
|
هارا |
کجا |
|
قویون |
گوسفند |
|
قورو |
خشک |
|
ائو |
خانه |
|
اؤرده ک |
اردک |
|
کؤرپو |
پل |
|
بیچاق |
چاقو |
|
فصیل |
فصل |
|
گون |
روز |
|
قوهوم |
فامیل |
|
سایلار |
اعداد |
|
چوغ |
بیشتر |
|
رسام |
نقاش |
|
ساخسی |
سفال |
|
بیلئط |
بلیط |
|
کیشی |
مرد |
|
قادین |
زن |
|
اینک |
گاو |
|
تمیز له ییجی توزو |
پودر لباس شویی |
|
صابین |
صابون |
|
آغاردان |
سفید کننده |
|
علف یاغی |
روغن نباتی |
|
ياشاسين بوتوو آذربايجان بيرليگي | |
85/04/12
گولمه جه لر (هئچ زاد! )
آغا منيم بيرشرتيم وار،من20000تومن خانيما آييرميشام،يا اونو دوزه لدين يا بير دفه راحاتلادين .
دوهتور ديققتله ماينا ائلير آما 3 گون سونرا اولور.
کيشی:منيم شرتيم ده وارام.
دوهتور جان سن منيم خانيممی اولدوردون.
دوهتور: خئير، اونون اومرو باشا گلميشدی.
کيشی: دئماخ اولارکی سن اونو دوزه تدين؟
دوهتور:خئير.
کيشی: بس سن نئينه دين
دوهتور: هئچ زاد،
كيشي :پس کوپويولی بوپولو نيه ايستی سن.
85/04/10
ماهنی | آذربايجان مارالی
گوزل ، سنه معلوم اولسون
آلیشیرام ؛ یانیرام من
آلا گوزلرین گورونده
جانیمدان اوسانیرام من
ناغارات
هانسی داغین مارالیسان؟
حیف ، مندن آرا لیسان
سن ده یارادان یارالیسان
دوروشوندان قانیرام من
منیم آدیم علسگردی
آدیم دیللرده ازبردی
خاللارین در و گوهردی
صرافام ؛ تانیرام من
ناغارات
هانسی داغین مارالیسان؟
حیف ، مندن آرا لیسان
سن ده یارادان یارالیسان
دوروشوندان قانیرام من
ماهنی :داود محمد بیکف
85/04/08
تاپماجالار(1)
تاپماجالار
بیر نئچه دنده تاپماجانی سیز عزیزلرین اوخوماغی اوچون یازیرام وبونّان بئلیه ادامه سیده اولاجاخ انشاءا... کی خوشویوز گلسین .
جوابلار اوبیری صفحده .
1. آتامون بیر دونی واردی ؛
قاتلاماق اولماز .
ایچی دولو اشرفیدی ؛
ساناماق اولماز .
2. آتامون یئدی اوغلو وار ؛
یئدیسی ده بیر بویدا .
بیر اوزلری آغدی ؛
بیر اوزلی قارا
3. آتدیم آتانا – ده یدی کوتانا
سودا بالیغا – دوزده جیرانا .
4. آتامین بیر قورشاغی وار
دسته له دیکجه قورتارمیر .
5. آتا مینر سسله نمه ز ؛
یئره دوشر پاسلانماز
6. آخشام گئده ر؛سحرگله ر .
7 . آدام ده ییل؛ هئی قاچیر
مئشه دهیئل سس سالیر .
تورپاغا او جان وئریر
آداملارا قان وئریر .
8. آغ صاند یغییم آچیلدی
ایچینه نور ساچیلدی .
9. آغ طاس ؛ قیزیل طاس
بیرین گؤتور ؛ بیرین آس .
10. آغاج باشیندا آغاجا یوماق .
ادامه مطلب
85/04/05
موقعيت کنونی زبان ترکی در آذربايجان
بنام خدا
در حال حاضر زبان ترکی در آذربايجان به عنوان زبانی غير از زبان رسمی، همان موقعيت را دارد که بسياری از زبانهای ديگر دارند. نبايد خصوصيتی ويژه به مسأله داد اگرچه تفاوتهايي ميان موارد وجود دارد. واقع مطلب اين است که صرف نظر از مجادلات تاريخی، اکنون مردم آذربايجان بيشتر به ترکی سخن میگويند و فی نفسه برای مردم اهميتی ندارد که زبانی که به آن سخن میگويند از کجا آمده است، در چه تاريخی آمده است و چگونه آمده است. بيشتر مجادلات، در محافل روشنفکری و مطبوعاتی صورت میگيرد. به هر حال دو گرايش وجود دارد يکی اين که مردم آذربايجان بايد فارسی سخن بگويند تا وحدت ملی ايران تأمين گردد و ديگر اين که مردم آذربايجان بايد ترکی سخن بگويند چون ترکی زبان مادری آنهاست.
در مقابل نيز دو زمینهی ديگر وجود دارند يکی اين که دولت مرکزی سعی در انهدام زبان ترکی در آذربايجان دارد و ديگر اينکه سعی دولت در نابودی زبان ترکی توهم توطئه است. هيچ کشوری در جهان وجود ندارد که به طور کامل دارای يک زبان باشد و از سوی ديگر هيچ کشوری در جهان وجود ندارد که به طور کامل به اقليتهای فرهنگی و نژادی و زبانی آزادی دهد. حتی کشورهای پيشرفتهای مانند آمريکا و فرانسه نيز عليرغم دارا بودن ميزان بالايي از رعايت حقوق بشر، به طور موذيانه سعی در تبليغ زبان یا لهجهی واحدی دارند. کشورهای جهان دربارهی زبان اقليتها، مواضعی گوناگون اتخاذ کردهاند که از آزادی نسبی تا اختناق نسبی میتوان آن را دسته بندی کرد. آزادی کامل در هيچ کجا وجود ندارد هم چنان که اختناق کامل نيز نمیتواند وجود داشته باشد.
ادامه مطلب
85/04/05
موقعيت زبان ترکی در ايران:از سال 1357 تا 1367
بنام خدا
پيروزی انقلاب در 22 بهمن 1357 به آن دوران اختناق فرهنگ و سياسی پايان داده و بارقهی اميدی را در دل همهی مردم و به ويژه آذربايجانیها روشن کرد.[1]طبيعی بود که حجم وسيعی از مطالبات مطرح گردد.[2]شعارهای اسلامی و تأکيد بر رفع تبعيض و ستم اين اميد را برانگيخته بود که دوران تبعيض زبانی و فرهنگی به پايان خود نزديک میشود. نظام جديد با ملی گرايي مخالف بود[3] و اميد میرفت که با نفی آرياگرايي افراطی، سياست تحقير زبان ترکی از ميان برود. پس از انقلاب وجه تشيع تقويت شده بود و نزديکترين قوميت در اين زمينه به حکومت مرکزی آذربايجان بود.
رضا براهنی نويسندهی آذربايجانی در کتاب «در انقلاب ايران چه شده است و چه خواهد شد؟» از اميدهای بسياری سخن رانده است.[4] از سال 1357 آزادی نسبتاً زيادی برای فعاليتهای انتشاراتی به زبان ترکی فراهم شد اگر چه نشريات ترکی مانند يولداش (رفيق)، انقلاب يولوندا (در راه انقلاب) و يئنی يول (راه تازه) عمر کمی داشتند.
ادامه مطلب
85/04/04
آسیب شناسی احزاب (5)
4 - نظام سياسى چند حزبى
در بحث پيشين اشاره شد كه سيستم دوحزبى حاصل طبيعى انتخابات يک مرحلهاى با اكثريت مطلق است. اما در نظام چندحزبى ممكن است، هيچ يک از احزاب قادر نباشند، كه اكثريت مطلق آراء را كسب نمايند، بنابراين انتخابات به نوبت دوم كشيده مىشود ورأى اكثريت نسبى مد نظر قرار مىگيرد وملاک پيروزى يک حزب محسوب مىگردد، به ناچار حزبى كه اكثريت آراء نسبى را بدست آورده است، براى تشكيل كابينه با احزاب ديگر ائتلاف مىكنند كه اصطلاحاً به آن (Block) مىگويند. از جمله پيامد مهمى كه اينگونه سيستمها پيش روى دارند آن است كه اينگونه حكومتها كه بدين شيوه سر كار مىآيند، ثبات واستحكام چندانى ندارند. زيرا حزب يا حكومتى كه قدرت را در دست دارد، همواره متحدين خود را تحت كنترل داشته باشد واغلب بر سر موضوعى يا مسألهاى اختلاف نظر پيدا مىكنند ويا در تصميمگيرىها وسياستگذارىها با دشوارىهايى مواجه مىشوند. علاوه بر اين در پارلمان ومجلس نيز با همين معضل وسرنوشت روبرو هستند.
نظام چند حزبى به جهت وجود تعارضات وتضاد چند جانبه همواره نتوانستهاند چارچوب يک نظام دو حزبى يا تكحزبى عمل نمايند. بيشتر اين تعارضات در قالب اقتصادى، سياسى، وابستگى به طبقات در حد بينالمللى، تعارض ملى ونژادى، تاريخى، اجتماعى، دينى ومعنوى تشكيل مىگيرد.
يكى ديگر از ويژگىهاى بارز آن، عدم وجود سازماندهى وتشكيلات نه آن چنان سختى كه در نظام تكحزبى ديده مىشود، است ونه آنچنان باز وملايم وسازمان نيافته كه بتوان آن را با نظام دوحزبى يكى دانست.
در نظام چند حزبى هر قدر تعداد احزاب بيشتر باشد وآراء كسب شده احزاب به هم نزديک باشد، ائتلاف كابينه از ثبات كمترى برخوردار است. در اين نظام قدرت اصلى در اختيار اعضاى كابينه است، به طورى كه حق استيضاح حكومت توسط هر يک از احزاب وحق خروج آنها از ائتلاف، حربه كابينه را عليه احزاب وعليه پارلمان كندتر مىكند. در جمهورىهاى سوم وچهارم فرانسه سيستم چندحزبى بر اين كشور حاكم بوده وقدرت در اختيار پارلمان بود وحتى در جمهورى چهارم دوازده حزب در پارلمان فعاليت داشتند. مواجه با اين پديده سياسى بوده يكى از دلايل عمده پيدائى نظامهاى چند حزبى، ترس تاريخى وذهنيت مردم از گذشته نامطلوب وپيدايش ديكتاتورىهاى فردى وسلطه گروه يا طبقه خاص است.
ادامه مطلب
85/04/04
آسیب شناسی احزاب (4)
طبقه بندى نظامهاى حزبى
در گذشته نه چندان دور ماهيت واشكال حكومتها را بر مبناى قوانين اساسى از يكديگر متمايز مىكردند، اما با پيدايى احزاب سياسى، كمتر معرف تركيب نظامهاى سياسى شده است. امروزه رژيمهاى سياسى جهان بر اساس سيستمهاى حزبى فعال موجود در آنها مورد تجزيه وتحليل قرار مىگيرند وبررسى نظامهاى حزبى به لحاظ ماهوى از يك سو ميزان واقعى مشاركت مردمى را مشخص مىكند واز سوى ديگر ميزان ودرجه دموكراسى ومردمسالارى، شايسته سالارى، آزادى، رعايت اصل «حق تعيين بر سرنوشت خويش» وحقوق اساسى مردم ونيز استبداد را نشان مىدهد.
انديشمندان سياسى قرن بيستم بر ضرورت احزاب سياسى اهميت بسيار قائل شده اند ومعتقدند كه احزاب سياسى داراى مرام ومسلك انضباط وسازماندهى است، بنابراين يكى از پايه ها وبنيادهاى قدرت ودولت مىباشند. از اين رو بر اين نكته مصرّ هستند كه نظام سياسى ملى اگر چه داراى قدمت بسيارى است، اما رابطه تنگاتنگى با احزاب كه پديده سياسى واجتماعى نو است، دارند وعمدتاً بدون شناخت احزاب نمىتوان مرز ميان نظامهاى سياسى را از يكديگر تشخيص داد.
اگرچه احزاب زاده نظامهاى سياسى است، اما در شكل گيرى نوع نظامهاى سياسى ملى متأثر از فعاليت احزاب است وسيماى نظام سياسى را متحول ودگرگون مىسازد.
ادامه مطلب
85/04/04
الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئى يا من
تهران وتهرانى
(گله يكنفر سرباز آذربايجانى)
الا اى داور دانا تو ميداني كه ايراني جه محنتها كشيد ازدست اين تهران و تهراني
چه طرفي بست ازين جمعيّت ايران جزپريشاني چه داند رهبرى سرگشته صحراى نادانى
چرا مردي كند دعوي كسي كو كمتر است از زن
الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئى يا من
تو اى بيمار نادانى چه هذيان وهدر گفتي برشتى كلّه ماهي خور بطوسى كلّه خر گفتى
قمى را بد شمردي اصفهانى را بتر گفتى جوانمردان آذربايجان را ترك خر گفتى
ترا آتش زدند وخود بر آن آتش زدي دامن
الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئى يا من
ادامه مطلب
85/04/03
آسیب شناسی احزاب (3)
سازمان درونى احزاب سياسى
علاوه بر شناخت از تعاريف، اهداف، فوائد ومضرات احزاب، آگاهى از سازمان درونى آن براى شهروندى كه خواستار فعاليت در احزاب سياسى ويا سمپات وهواداران آن باشند، ضرورت دارد.
قبل از آن كه وارد بحث سازمان درونى احزاب سياسى شويم لازم به يادآورى است كه بدانيم سرشت وخوى احزاب با يكديگر متفاوت است وسازمان آن نيز بر اساس خوى ومنش بنيانگذاران واهدافى كه تعقيب مىكنند، قوام مىگيرد واين اختلاف به تفاوت نگرش جمعيتها يا احزاب وانجمنها وبنيانگذاران آن باز مىگردد.
اساس اركان وتشكيلات يك حزب سياسى غالباً مطابق تقسيمات كشورى است. اگر نظام ورژيم سياسى يک كشور متمركز باشد، تنها يک حزب اجازه فعاليت دارد وسياست وخط مشى نظام را خود پىريزى مىكند، اما چنانچه نظام به شكل فدرال وغير متمركز اداره شود، احزاب گوناگونى با مرامنامه واساسنامه ويژه اى اجازه فعاليت پيدا مىكنند، بنابراين براى شناخت هرچه بهتر كار وچگونگى سازمان درونى احزاب بايد به اساسنامه ومرامنامه آنان مراجعه نمود. البته فراموش نكنيم كه آنها يک پروسه سياسى وحقوقى هستند كه گاه در عمل با آنچه در مرامنامه واساسنامه خود آورده اند، تفاوت عميقى دارد وناشى از علل گوناگونى چون سلايق شخصى ومقتضيات وشرايط پيش آمده در جامعه سياسى است.
احزاب بر اساس اهداف ودستيابى به آن داراى اركان وتشكيلات مشتركى با عناوين متفاوت چون كنگره، شوراى مركزى (كميته مركزى، كميته هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، بانوان، جوانان و.... وشعبات آنها چون كميته شهرستان، حوزه وواحد وزير مجموعه آنان مىباشند، كه در اين گفتار پيرامون هر يک به اختصار شرح مىدهيم
ادامه مطلب
85/04/03
آسيب شناسى احزاب سياسى(2)
آسيب شناسى احزاب سياسى(2)
اهداف وويژگىهاى احزاب سياسى وتفاوتهاى آن با گروههاى داراى نفوذ
بديهى است كه احزاب سياسى داراى اهداف وويژگىهاى خاص خود است كه آن را از ساير نهاده وگروههاى اجتماعى از جمله گروههاى داراى نفوذ جدا مىسازد.
آنچه كه حائز اهميت است آن كه در عرصه سياسى احزاب بايد چه خصوصياتى داشته باشند وچه اهدافى را تعقيب نمايند؟ كه با اختصار به شرح آن مىپردازيم.
نخستين ويژگى احزاب سياسى آن است كه از طريق انتخابات ومبارزات پارلمانى بطور مسالمتآميز قصد دارند بيشترين كرسىهاى مجلس را كسب ويا تشكيل حكومت دهند ويادر بخش عظيم ويا كوچكى حاكميت داشته ونيز در اداره امور كشور شريك باشند تا در پرتو آن نيازها ومطالبات مادى ومعنوى جامعه را جامه عمل بپوشانند.
موريس دوورژه انديشمند بنام علوم سياسى مىگويد: «هدف مستقيم احزاب به چنگ آوردن قدرت يا شركت در اعمال واجراى آن است.
احزاب در پى آنند كه در انتخابات كرسىهايى را بدست آورند، نمايندگان ووزرائى داشته باشند وحكومت را در دست گيرند».
- دوورژه، موريس، «اصول علم سياست»، ص 153.
در حالى كه گروههاى داراى نفوذ چنين اهدافى را تعقيب نمىكنند ونمىخواهند مستقيماً ويا از طريق انتخابات ومبارزات پارلمانى وبه شكل مسالمتآميز قدرت را به چنگ آرند ويا تشكيل حكومت دهند ودر قدرت سياسى سهم بسزائى داشته باشند بلكه در صدد هستند به طرق مختلف وبا اعمال فشار به منافع واهداف خويش كه عمدتاً صنفى وطبقاتى است دست يابند.
ادامه مطلب
85/04/01
خياباني نه دئيير؟
اي آذربايجان ، آذربايجان دئموكراسياسي...
سن تجدد و تكامولون گئنيش ميداني نين تنها يولجوسوسان. تجروبه دن گئچميسن، امتحاندان چيخميسان و ايندي سنين قارشيندا يئني بير دوور آچيلير...
ايستيبداد علئيهينه عصيان، عجنبي ايستيلاسينا قارشي موقاويمت، پوزوجو عنورلرله موباريزه، شجاعت و موقاويمت، جانفشانليق و متانت طلب ائدير. بونلارين هاميسي پاك ائولادلاري نين وجودوندا واردير...
بودور، آرتيق گئچميشين زحمتلريندن ايستيفاده دوورو گليب چاتميشدير.گئچميش خرابه لرين اوزه رينده گله جه يين سرايلاري يوكسلمه ليدير....
اي اولمز آذربايجان ، بو اميدلري دوغروت، باشيني اوجا توت، ياشا، هميشه ياشا...!
85/04/01
کتاب «الصحاح العجميه» و مباحثات پيرامون آن
بنام خدا
پژوهش: جمیله صادقووا
ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی
یکی از لغتنامههای قدیم پارسی- ترکی که پس از گذر از اعصار به دست ما رسیده، «الصحاح العجمیه» است. پژوهشها نشان میدهد که دربارهی مؤلف این اثر، مباحثات و مشاجرات فراوانی میان ایران شناسان جریان داشته است. این وضعیت تعیین مؤلف و زمان تألیف را دشوار ساخته و این مشکل تا دورهی اخیر در زبان شناسی پارسی لاینحل باقی بود. از این نظر میتوان دانشمندان را به دو دسته تقسیم کرد: برخی آن را اثر هندوشاه نخجوانی (ش210، ص75- ش220، ص253 – ش184، ص7 – ش190، ص8- ش24- ش31، ص 20) و برخی دیگر آن را به محمدبن هندوشاه نخجوانی (ش192، ص399- ش 165، ص206-ی- ش 173، ص402- ش13، ص75) منسوب میدانند. نام برخی کسان دیگر نیز به عنوان مؤلف این کتاب برده میشود. سعید نفیسی آن را به شیخ یحیی عامری رومی قرشی (ش162، ص182) و برخی دیگر آن را به تقی الدین محمد بن پیرعلی بیرگوی نسبت دادهاند. (ش94، ص 407- ش233، ص113- ش53، ص73) بدین ترتیب در علم ایران شناسی نظرات متضادی در این باره وجود دارد.
نوشته شدن «الصحاح العجمیه» توسط شیخ یحیی عامری رومی قرشی برای برخی آگاهان مبهم است. علی اکبر دهخدا به این نکته پی نبرده است که چرا در کتاب «البلغه» پس از بحث از «الصحاح العجمیه» نام شیخ یحیی عامری رومی قرشی آمده است. او مینویسد: «... شاید هم یحیی عامری رومی قرشی همین هندوشاه پدر است.» (ش187، ص14) حسن زرینه زاده او را «شخص موهوم» مینامد. (ش25، ص197) سعید نفیسی که در یکی از آثارش کتاب «الصحاح العجمیه» را به شیخ یحیی منسوب کرده و در اثر دیگر برای جبران اشتباهش تأیید میکند که کتاب توسط محمدبن هندوشاه نخجوانی نوشته شده است. (ش168، ص84) نفیسی نه تنها در نام مؤلف بلکه در نوع کتاب نیز اشتباه کرده و آن را لغت نامهی توضیحی محسوب نموده است.
در خصوص محمد بن پیر علی نیز میان ایران شناسان نظرات مختلف وجود دارد. به نظر حاجی خلیفه که نخستین نظر را ارائه کرده، علاوه بر کتاب «الصحاح العجمیه» متعلق به هندوشاه نخجوانی، مولانا محمد بن پیرعلی نیز رسالهای به فارسی با نام «صحاح العجمیه» نگاشته است.(ش209، ص75) از این روست دانشمندانی که نتایج مختلفی از این نظر حاجی خلیفه گرفتهاند، عقاید مختلفی در این خصوص یافتهاند.
ح. اِته که بنا را بر نظر حاجی خلیفه گذاشته، بیان میکند که این اثر دو گونه مجمل و مفصّل دارد. گونهی مجمل آن توسط هندوشاه نخجوانی و گونهی مفصّل آن توسط محمد بن پیرعلی نوشته شده است.(ش221، ص995) حال آن که هم در «کشف الظنون» و هم در مقدمهی «لغت نعمت الله» (که پیشتر در نیمهی نخست سدهی 16 ترتیب یافته) هر دو کتاب معروف به «قدیم» و «جدید» «الصحاح العجمیه» به هندوشاه نخجوانی متعلق هستند.»
ادامه مطلب

