85/05/30
بایرام مبارک اولسون
مبعث بایرامی هامی مسلمانلارا مبارک اولسون
85/05/30
داغلی اوره ک
دردیم اولماسا ؛من آغلامازدیم
کونلومو وئریب بئل باغلامازدیم
بیلسه ئیدیم سنین وفا سیزلیغین
داغلی اوره گیمی هئچ داغلامازدیم
سن سیز دنیز لره آخیب گئدردیم
اوجازیروه لردن من چاغلامازدیم
اونو دویسان اونود؛من سنی آختاراجاغام
سن وئرن سئوگی نی قلبیمده ساخلایاجاغام
آغلاتما منی
گوزله ریم سریلیبدیر گلدیگین یوللاراگل
یالقیزلیقدان اوشویور ساریل بوقوللاراگل
ساز دیله گلمه ئیر مئچ –گوزگوزگورمه ئیر هئچ
آغلاتما منی
آیلار تئز اوتوشور ؛ساچیمادن دوشور
بیلمیرسن آغ تئللر ؛باشانه دن دوشور
ماهنی : علی داشقین
منبع :http://azarimaral.mihanblog.com/
85/05/28
گولمه جه لر (فارس لارین جوکلاری )1
"یه سوزن به خودت بعد یه چووالدوز به دیگران"
همچنین ما هر چه جوک برای فارسها می گویئم ففط برای خندیدن می گوییم نه برای تحقیر آنها و برای اینکه آنها باور کنند می توانیم به منشور کوروش(سگ پرور) قسم بخوریم! اگر باور نمی کنید می توانید سرتان را به سختترین جای کوه دماوند بکوبید تا مغز نداشته یتان داغون شود و از دست ما راحت شوید. و الا ما شما را ول
نخواهیم کرد!
فارسه ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن:علي با ماست!حسن با ماست!حسين با ماست ! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!!!
تركه تصادف ميكنه مغزش از كار ميافته مغز هر چي را كي ميزارند جوش نميخوره مغز خر را ميزارند جوش ميخوره بعد از به هوش آمدن تركه ،فارسي حرف ميزنه.
منبع :http://www.farsdog.blogspot.com/
85/05/28
بسم الله الرحمن الرحیم
۱ - الله بیر قاپینی باغلاسا ، آیری قاپی آچار :خدا اگر دری را به روی بنده اش ببندد ، در دیگر به رویش می گشاید .
۲ - الله آدامین عمروندن گؤتورسون ، قویسون شانسینین اوستونه : خدا از عمر آدم بردارد ، به شانسش اضافه کند .
۳ - الله آغزیندان ائشیتسین :خدا از دهنت بشنود .
۴ - الله داغینا باخار قار وئره ر :خدا به کوه نگاه می کند و برف می دهد . منظور خدا نسبت به توان و ظرفیت هر کسی می دهد .
۵ - الله آهی یئرده قویماز : خدا آه مظلوم را بی جواب نمی گذارد .
۶ - الله هین بارماغی یوخدور ، گؤزووه سوخا :خدا انگشت ندارد که به چشم کسی فرو کند . منظور از مجازات از طرف خداست .
۷ - الله ایلانی تانییب ، ایاقلارینی قارنینا سوخوب: خدا مار را شناخت که پاهایش را داخل شکمش خلق کرد .
۸ - الله کریمدیر ، قویوسو دریندیر: درست است که خدا کریم است اما باید از غضبش نیز ترسید .
۹ - الله باشیوی قویوب ، آیاقیوا داش سالماسین :نوعی نفرین ، مثل این که می گوئیم خاک توی سرش .
۱۰ - الله ها بنده لیک ائله میر : کنایه از حرف شنوئی نکردن و تک روی کردن است .
منبع :www.atasozo.mihanblog.com\page-2.aspx.htm
85/05/28
آسیب شناسی احزاب (7)
شيوه تمركزگرائى در اداره جامعه
د - فرضيه ديگر كه احزاب سياسى را آسيبپذير مىسازد، شيوه تمركزگرائى در اداره جامعه است. بدين مفهوم كه غالباً بين استوارى احزاب وتشكلهاى سياسى ونظامهاى تمركزگرا از يک سو وامكان فعاليت وپايدارى آنها از سوى ديگر در نظامهاى فدرال وغير متمركز ارتباط مستقيم دارد. نظامهاى آمريكا، هند، فرانسه، ايتاليا و... كه با شيوه فدرال وغيرمتمركز اداره مىشوند، احزاب وتشكلهاى سياسى پايدارتر واستوارتر از كشورهاى جهان سوم ويا در حال توسعه وغيرمتمركز دارند. به عبارت ديگر بايد گفت كه حتى در كشورهاى غيرمتمركز عمدتاً از پايدارى وفعاليت احزاب وتشكلهاى سياسى خبرى نيست.
شواهد وتجربيات تاريخى نشان مىدهد كه هر از چند گاهى كه نظامهاى سياسى متمركز به دلايلى تضعيف شدهاند ويا تمركزگرائى شديد خود را از دست دادهاند وبه نوعى فدراليزم موقتى ويا نانوشته يا شبه فدراليزم همراه با كاهش قدرت ايجاد شدهاند، رشد وفعاليت احزاب وفعاليتهاى آنها بسيار چشمگير وپررونق بوده است. اما پس از مدتى كه حكومت مركزى قدرت از دست رفته را باز مىيابد، فعاليتهاى سياسى احزاب را نه تنها به مخاطره مىاندازند بلكه مطبوعات، رسانههاى گروهى، آزادى بيان وقلم هم به مخاطره مىافتد وبه تعطيلى كشانده مىشود. مشاهده چنين فراگردى در كارنامه احزاب اين را فرضيه قوت مىبخشد كه چنانچه كاهش قدرت حكومت مركزى بر اساس يک نظامنامه حقوقى وسياسى صورت پذيرد ومتقابلاً به افزايش اقتدار واختيارات منطقهاى بينجامد مىتواند با پايدارى وفعاليت احزاب سياسى رابطهاى مستقيم داشته باشد. به عبارت ديگر در يک نظام فدرال وغيرمتمركز، ضريب اطمينان بالائى براى پايدارى احزاب سياسى وجود دارد ودر بلندمدت آن را نهادينه نمايد.
ه - فرضيه ديگرى كه مىتواند نقش مؤثرى در آسيب رساندن به احزاب سياسى داشته باشند. فرمايشى ويا دستورى بودن احزاب است، بدين مفهوم كه در جوامع سياسى ويا غير سياسى به منظور ضريب افكار عمومى توده مردم وبالا بردن ضريب اعتبار ومشروعيت حكومت وطرح آزاديهاى كاذب وغير واقعى حزب يا احزابى توسط افراد خود فروخته واز لايههاى بالاى حكومت را تأسيس مىكند كه به نوبه خود تأثيرات مخربى را بر فرهنگ سياسى جامعه بر جاى مىگذارد.
اينگونه احزاب فاقد اصالت حزبى بوده وهستند. زيرا خودجوشى والزام اجتماعى واعتقادى براى پيدايش يک حزب ضرورتى حتمى است. ويژگى عمده اينگونه احزاب با از ميان رفتن شخصيت با نفوذ ويا دستيابى به اهداف خاص سياسى ويا كسب منافع غير سياسى آنها نيز از ميان مىرفتند اما دنبال خود آثارى از بىاعتمادى براى مشاركت اجتماعى در فرهنگ سياسى - اجتماعى جامعه باقى مىگذارند. عكس العملى بودن وآغازهاى خوب وپر سر وصدا وهياهو از ويژگيهاى اين دسته از احزاب سياسى است كه همواره با شكستى پيش بينى شده روبرو مىشوند.
ادامه مطلب
85/05/27
ایکینجی سوزلوک
قیز»دختر----------------------گیرده یاخا:یقه گرد
اوغلان:پسر-------------------بولوز:بلوز
بؤیوک:بزرگ------------------پامبیق پالتار:لباس نخی و پنبه ای
کیچیک:کوچک-----------------آچیق یاخا:یقه باز
رازمئر:اندازه------------------تونیکه:تی شرت و شورت
منبع :www.sozluk.blogfa.com/post-2.aspx
ادامه مطلب
85/05/24
ستارخان سردار ملی(قسمت سوم)
ستارخان سردار ملی
(قسمت سوم)
سوسیال دموکراتها و سایر عناصر افراطی با تقلید کورکورانه از اروپاییها در برخورد با کلیسا و روحانیون مسیحی، تمام همّ خود را مصروف مبارزه با روحانیت و مقدسات مذهبی مردم نمودند. و به جای تکیه بر فرهنگ و سنتهای اسلامی و بومی ایرانی به ترویج سطح نازلی از فرهنگ غربی مبادرت نمودند. متأسفانه این افراط مردم ما را از تجربه ای گرانبها محروم کرد و کشور ما را گرفتار دیکتاتوری رضاخانی نمود.
در ١٨ رجب مستوفی الممالک به عنوان رئیس الوزراء کابینه خود را معرفی می کند. این کابینه که متشکل از اعتدالیون و انقلابیون بود خلع سلاح مجاهدین را در دستور کار خود قرار داده بود. حضور افرادی نظیر حسینقلی خان نواب ، ابراهیم حکیمی و فرمانفرما که از وابستگان به سیاست انگلستان بودند در کابینه و دفاع آنان از خلع سلاح مجاهدین البته مجاهدینی که علاقه ای به آنها نداشتند باتوجه به حمایت روس و انگلیس از خلع سلاح مجاهدین راستین ، بیانگر نوعی هماهنگی بین آنان با سیاستهای بیگانه می باشد. 1 مستوفی الممالک مناسبات حسنه ای با بختیاریها داشت و دست آنها را در کارها باز گذاشته بود.
در بیست و چهارم همین ماه تقی زاده از تهران خارج می شود و این در حالی بود که ستارخان ، باقرخان ، ضرغام السلطنه و عبدالحسین خان معزالسلطان طی نامه مهمی به نایب السلطنه عضدالملک اعلام می دارند:
خدمات و جان نثاری فدائیان در راه اجرای احکام شریعت مطهره و استقلال مملکت و استحکام اساس مشروطیت بر عموم اهل عالم خاصه بر حضرت اقدس معلوم و مکشوف است. پس از افتتاح دارالشورای کبرای ملی و تعیین کابینه وزراء مدتی هر یک به گوشه نشسته ناظر بودیم بلکه کارکنان ملت و دولت جبران خرابیهای گذشته را بفرمایند. بدبختانه برعکس انتظارات فدائیان نتیجه داده روزبه روز بر اختلافات چنانکه مشهود است افزوده و خرابیها زیاد شده دسته های مختلفه تشکیل شده اغراض شخصی بعضی ها مانع از پیشرفت امورات گردیده رفته رفته کار به جاهای باریک می کشد و مغرضینی به اعمال آلات ناریه بنا را بر تهدید گذاشته اند. و این بر خاطر مبارک والاحضرت اقدس پوشیده نیست برای آن است [ که] از جلوگیری مماطله شده است و دشمن دست به عملیات گذاشت. تقریباً یک ماه قبل یک نفر را آشکارا کشتند جلوگیری نشد طرف جری گردیده دست به مقامات عالیه زدند و به قتل حجة الاسلام بهبهانی علی رؤس الاشهاد کمر بستند. جهت آن هم بر همه افراد هموطنان معلوم است تا امروز کردند ، آنچه نباید کرد. دیگر طاقت بر فدویان طاق شده و به هیچ وجه جای درنگ نیست.
ادامه مطلب
85/05/24
آی بری باخ ؛ بری باخ
پنجره نین میللری ؛ آی بری باخ ؛ بری باخ
آچیب قیزیل گوللری ؛ آی بری باخ ؛ بری باخ
اوغلانلاری یولدان ائیلر
آی بری باخ ؛ بری باخ
قیزین شیرین دیللر
آی بری باخ ؛ بری باخ
پنجره دن داش گلیر ، آی بری باخ ؛ بری باخ
خومار گوزدن یاش گلیر آی بری باخ ؛ بری باخ
سنه منه وئرسلر
آی بری باخ ؛ بری باخ
هرگوره نه خوش گلیر
آی بری باخ ؛ بری باخ
پنجره نی باغلاما آی بری باخ ؛ بری باخ
من گئدیرم ، آغلاما آی بری باخ ؛ بری باخ
گئدیپ گینه گله رم ، آی بری باخ ؛ بری باخ
ئوز گیه بئل بالاما آی بری باخ ؛ بری باخ
ماهنی : اوزیر حاجی بیکف
www.azarimaral.mihanblog.com/Page-6.ASPX
85/05/24
زبان ترکی در دوره صفویه
زبان ترکی در دوره صفویه
پرويز زارع شاهمرسي
سدهی دهم هجری/ شانزدهم ميلادی با حادثهی بزرگی در ايران همراه بود. در سال 907 ق / 1502 م اسماعيل صفوی از خاندان شيخ صفی الدين اردبيلی، پس از 12 سال تلاش و از ميان بردن 50 حاکميت محلی، سرانجام در تبريز تاجگذاری کرد. او با محور قرار دادن مذهب تشيع، حکومتی يکپارچه و متمرکز ايجاد کرد.[1]
شاه اسماعيل به دو نکتهی اساسی توجه داشت: يکی مذهب تشيع و ديگری زبان ترکی. اولی پايه و اساس قدرت گيری خاندان صفويه بود و دومی عامل بسيج هواداران صفويه. در سپاهی که شاه اسماعيل برای اجرای اهدافش گردآورده بود، قبايل ترکی چون شاملو، استاجلو، تکه للو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شرکت داشتند. اين قبايل در زمان شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل، با نام قزلباشان معروف شدند. شيخ حيدر به هوادارانش دستور داده بود که کلاه سرخ رنگی دوازده تَرک به نشانهی 12 امام بر سر بگذارند.
قزلباشان هستهی اصلی سپاه شاه اسماعيل را تشکيل میدادند. عامل ارتباط معنوی و ظاهری شاه اسماعيل با مريدانش نيز زبان ترکی بود. با به قدرت شاه اسماعيل، زبان ترکی نيرويي دوباره گرفت. شاه اسماعيل خود به ترکی شعر میسرود و ختايي تخلص میکرد. قسمت مهم اشعار او در عشق امام علی (ع) و امامان شيعه است. در زمان شاه اسماعيل، قالب قوشما (دو بيتی 11 هجايي) به وسيلهی شاه اسماعيل و شعرای معاصر پايه گذاری و توسعه يافته بود. قوشما از وزنهای هجايي معمول در میان اقوام ترک بوده است. هر قوشما 2 تا 5 بند بود. نمونهای از قوشما:
هرکيم شيخ صفوینين امرينی توتماز
يورولور بو يولدا منزله چاتماز
غير ملت اونا اعتبار ائتمز
جمله عبادتين باشی دير توحيد
اشعار عاشقانه نيز با اوزان هجايي مانند قوشما، گرايلی (دو بيتی 8 هجايي) و باياتی (دوبيتی 7 هجايي) در همين زمان پديد آمد.[2] شاه اسماعيل خود غزل سرايي زبده بود. او از شاعران برجستهی ترکی آذربايجانی است. نامههايي که شاه اسماعيل برای پادشاهان عثمانی همچون سلطان مراد و سلطان سليم مینوشت، به زبان ترکی بودند.
http://shahmarasi.persianblog.com/1384_11_shahmarasi_archive.html
ادامه مطلب
85/05/23
زبان آذری یا زبان باستان آذربایجان!
کسروی تاریخ نویس آذربایجانی(1269-1324ه.ش.) اگرچه در زمینه تاریخ معاصر آذربایجان و تاریخ انقلاب مشروطه آثار معتبری دارد، اما در زمینه زبان شناسی تئوری نادرستی را ارائه کرد که تبدیل به دست آویز شونیسم فارس جهت نابود سازی فرهنگی ترکها شد. وی بر اساس این تئوری با استناد به وجود چهار روستای غیر ترک زبان در آذربایجان و چند بیت شعر به زبانها یا لهجه های گوناگون و متفاوتی (هرزنی ، تالشی ، تاتی، گیلکی و رازی ) که خود همه آنها را آذری نامید، مدعی شد زبان باستان آذربایجان یا آذری لهجه ای از پهلوی است که در دوران صفویان ترکی شده است. روشنفکرنمایان دیگری چون عبدالعلی کارنگ و تقی ارانی و …نیز دنباله روی این تئوری و سیاست شده و هر یک با ارائه تئوریهای مضحک قصد داشته اند که ریشه بر تیشه ترکان ایران زده و ارتباط آنها را با ترکان دنیا و اجداد ترک خود قطع کنند. گاه آنها را آذری نامیدند که زبان ترکی بر آنها تحمیل شده و گاه تا ادعاهای خنده داری چون ترکی لهجه ای از فارسی است نیز پیش رفته اند! اما در رد این تئوریها به موارد زیر باید اشاره کرد:
• زبان آذری چگونه زبانی بوده است که جز چند دو بیتی و غزل و چند واژه از آن چیزی باقی نمانده است؟! و اگر قرار باشد اصالت و قدمت زبانی در خطه آذربایجان مورد قبول واقع شود آنهم زبان ترکی است که از آن نه چند واژه و چند بیتی بلکه دهها دیوان و هزاران بیاتی و فولکلور و چندین میلیون ترک زبان(!) باقی مانده است که تنها دده قورقود خود به تنهایی برای اثبات قدمت زبان ترکی در آذربایجان کافی است!
ادامه مطلب
85/05/22
بازاردا آلما
بازرادان آلما ، آللام ساتارام
خلو تده دورما ، گلم تاپارام
ناغارات
هرای ، یار الیندن
او قارا تئللریندن
اگر ایذین وئرسن ، بالا
ئوپرم گوزلریندن!
باغلار دان چیچه ک ؛ دره م ساتارام
بیر اوزو گویچک ؛ هاردان تاپارام
ناغارات
هرای ، یار الیندن
او قارا تئللریندن
اگر ایذین وئرسن ، بالا
ئوپرم گوزلریندن!
بازارادان هولو ، آللام ساتارام
بیر اوجا بویلو هاردان تاپارام ؟!
ناغارات
او قارا تئللریندن
اگر ایذین وئرسن ، بالا
ئوپرم گوزلریندن!
ماهنی : سلیمان علی عسگراف 1960
منبع :www.azarimaral.mihanblog.com/Page-6.ASPX
85/05/20
ادبیات زبان ترکی آذربایجانی
متاسفانه به خاطر سانسور و تحریف حقایق تاریخی ، ترکان ساکن ایران و دیگر ملتهای ایرانی شاید تصور کنند که شهریار تنها شاعر ترک آذربایجانی است، یا اینکه شعرای آذربایجانی همچون نظامی و شمس و قطران فقط به زبان فارسی می نوشتند. اما این چنین نیست! شعرای زیادی به زبان ترکی آذربایجانی شعر گفته اند و نویسندگان زیادی به این زبان نوشته اند.
کتاب دده قورقود با شهرت جهانی معروفترین اثر حماسی ترکان به خصوص ترکان آذربایجان است. در حالیکه یونسکو سال 1999 را به نام دده قورقورد نام گذاری می کند ما از وجود چنین اثری بی خبر هستیم! سه نسخه دست نویس دده قورقود با نویسنده های نامشخص در کتابخانه های درسدن ، واتیکان و برلین موجود است. اگرچه تاریخ کتابت آن را بعضی از محققین به قرن 11 میلادی(پنجم هجری) و بعضی دیگر به 15 میلادی نسبت می دهند، اما داستانهای آن مربوط به قرون 9-10 میلادی و حتی قدیمیتر می باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی جهان به شمار می رود. کتاب دده قورقود داستانهای اقوام اوغوز را بازگو می کند و مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و قسمت شرقی آناتولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگیهای قومی مردم این سرزمین سخن رفته است. قهرمان اصلی دوازده داستان این حماسه ، دده قورقود عاشیقی است که نقش ریش سفید قوم را داشته و با نصیحتهای با ارزش و انسانی خود چراغ راه قبیله خود می شود. بر خلاف شاهنامه فردوسی که مدحنامه شاهان باستانی است و دست آویز نژاد پرستان دشمن ترک و عرب ، دده قورقورد حماسه ای مملو از افکار و احساسات والای انساندوستانه می باشد. [29] [3] [43]
اولین آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجان متعلق به قرن سیزده میلادی و اشعار حسن اوغلو و نصیر باکویی است. اثر منظوم ترکی این زمان نیز صحاح النجم اثر هندوشاه نخجوانی است. در قرن چهاردهم میلادی شاهد شاعران بزرگی چون نسیمی ، قاضی برهان الدین و ضریر هستیم. نسیمی عارف و فیلسوف بانی فرقه حروفیه را می توان موسس معماری شعر آذربایجان شمرد. شاه اسماعیل ختایی و فضولی دو شاعر توانای قرن پانزدهم میلادی هستند. فضولی شاعری با شهرت جهانی است که اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است. اگرچه دیوان فضولی از سال 1828 شش دفعه در تبریز چاپ شده است اما دریغ از یک بیت از او در کتب درسی جدید ما! از شعرای ترک قرون 16 و 17 می توان از صائب تبریزی ، قوسی تبریزی ، تاثیر ، امانی و شاه عباس ثانی نام برد. واقف و آقا مسیح شیروانی نمونه ای از شعرای قرن 18 هستند. در قرن 19 نیز شاهد شعرای بنامی چون نباتی و هیدجی ، تئليم خان ساوه اى، ماذون قشقائى و شکوهی مراغه ای هستیم. دهها شاعر دیگر چون حقیقی و شیخ قاسم انوار و حبیبی و صراف و… و ادیبان معاصری چون معجز شبستری ، ساهر ، سهند ، حداد، کريمي مراغه اي وشهریار… را نیز که علی رغم سرکوب شدید زبان ترکی در دوران پهلوی به ترکی شعر گفته اند را می توان نام برد. [6] [7]
از آثار ترکی قدیم معروف در ایران به دیگر لهجه های ترکی می توان به کتب دیوان لغات ترک (قرن پنجم هجری و اولین کتاب زبانشناسی دنیا) و قوتادغو بیلیک ، نهج الفرادیس، عتبة الحقایق و آثار ارزشمند علی شیر نوایی (قرن نهم هجری) اشاره کرد. اگر بخواهیم گنجینه ادبی معاصر آذربایجان شمالی را نیز به آن اضافه کنیم باید از ادیبان بزرگی چون میرزا فتحعلی آخوند زاده ، جلیل محمد قلی زاده ، علی اکبر صابر ، حسین جاوید، جعفر جبارلی ، سلیمان رستم ، صمد وورغون، میکاییل مشفق ، خلیل رضا ، بختیار وهابزاده و… نام برد. ادبیات ترکی در همسایه غربیمان ترکیه با شهرتی جهانی مایه افتخار و منبع الهامی برای دیگر ترکان است. می توان به نویسندگان و شاعرانی چون یونس امره ، یاشار کمال ، اورهان پاموک ، عزیز نسین، ناظم حکمت…. اشاره کرد.
به ادبیات کتبی اشاره کردیم، گریزی نیز به ادبیات شفاهی غنی آذربایجان بزنیم که اصولا با ادبیات شفاهی دیگر ملتها خصوصا ملت فارس قابل مقایسه نیست! بیاتیها یا اشعار شفاهی آذربایجان به تنهایی گنجینه ایست بسیار ارزشمند که می توان از آن به عنوان آیینه ملت ترک آذربایجان نام برد. ادبیات و موسیقی عاشیقها با قدمتی چندین هزار ساله جایگاه و تقدس خاصی بین ترکها و آذربایجان دارد که مشابه آنرا شاید کمتر بتوان در ملتهای دیگر یافت. آتالار سؤزو یا امثال زبان ترکی که عموما پندهایی عاقلانه و انسانی است ازهویت ملتی متفکر و انساندوست سخن می گوید. آغی لار (مرثیه ها) و لایلایلار نیز قسمتی از ادبیات شفاهی ما را تشکیل می دهند. داستانهای فولکلوری چون دده قورقود ، کور اوغلو، آرزی و قمبر ، عباس و کولگز، عاشیق غریب، قاچاق نبی ، … از غنای ادبیات شفاهی ما سخن می گویند. ادبیات شفاهی غنی آذربایجان از قدمت و اصالت این ملت روایت می کند. [3]
همانطور که شرح داده شد، بر خلاف ادعای جاعلین تاریخ که مدعی اند زبان ترکی زبان کتابت نیست و آن را در حد یک لهجه یا گویش فقط برای تکلم تقلیل می دهند، می بینیم ادبیات شفاهی و کتبی ما دارای قدمتی چند هزار ساله و با پیشینه ای بسیار قدیمیتر از زبان فارسی است! به عنوان شاهدی دیگر باید ذکر شود که در فاصله بین سالهای 1830-1890 یعنی قبل از ظهور دشمنان زبان ترکی در ایران جمعا 123 اثر فقط به زبان ترکی آذربایجانی در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از این آثار چاپ 43 اثر در تبریز و 37 اثر در تفلیس بوده است. آیا انکار کنندگان زبان ما می توانند این آثار را نیز ناشی از تحرکات پان ترکی در آن زمان محسوب کنند!؟
85/05/20
كيملره قالدي دونيا
كيملره قالدي دونيا
دولوب بوشاالدي دونيا
اولمادي سيررين آچان
سحيرلي قالدي دونيا
...
دونيا دونيا
دونيا دونيا
كيملره قالدي دونيا
...
ياراتدي او يارادان
جفاني چكدي اينسان
اولمادي سيررين آچان
موهورلو قالدي دونيا
...
دونيا دونيا
دونيا دونيا
كيملره قالدي دونيا
...
سئوه نلر اودا ياندي
كول اولدو ، كؤزو قالدي
شاهلاري توپراق آلدي
شاهلاري توپراق آلدي
...
كيملره قالدي دونيا
دولوب بوشالدي دونيا
دونيا دونيا
دونيا دونيا
كيملره قالدي دونيا
منبع:www.azarimaral.mihanblog.com/Page-2.ASPX
85/05/20
آذربايجان ، فرقه دمكرات ، پيشه وري
محمد عزيزي
«« به كسي كه به خاطر تغيير زمان ما را سرزنش مي كند بگو : آيا روزگار با كساني كه مهم باشند بجز دشمني كاري كرده است ؟ اگر چنگال حوادث در تن ما فرو رفته و از توالي وتوارد مصائب دهر به ما ضرر رسيده است ، پس به آسمان بنگر تعداد بيشماري ستاره در ان خواهي ديد ولي از ميان ان ستارگان تنها خورشيد و ماه دچار كسوف و خسوف مي شوند ، نه ستارگان نا چيز ديگر كه در آسمان وجود دارند »» .
با خاتمه يافتن جنگ جهاني دوم و آرامش نسبي دنيا و رهايي مرام سوسياليزم از چنگال و سيطره نازيسم و غلبه كاپيتاليزيم بر بخش عمده اي از جهان چنين به نظر مي رسيد كه دنيا روي آرامش خواهد ديد و مردم ايران نيز بهره اي از اين آرامش خواهند داشت اما واقعيت چيز ديگري از آب درآمد و نتيجه معكوس شد و ايران نه تنها روي آرامش نديد بلكه شاهد يكي از خونين ترين و پيچيده ترين جريانات تاريخ معاصر خويش شد .
قضيه تخليه يا عدم تخليه ايران توسط نيرو هاي شوروي از يك طرف و رويارويي قدرتها ي بزرگ جهاني از طرف ديگر باعث شد تا در اين منطقه مسئله اي به نام آذربايجان پيدا شود كه به جهت حل آن حتي سازمان ملل نيز وارد عمل شد .
مسئله آذربايجان زائيده احتياجات و در خواستهاي لااقل قشر روشنفكر آذربايجان است و نمي توان انكار كرد كه انگيزه بيروني يعني حمايتهاي معنوي شوروي از ان بي تاثير بوده است و نيز نمي توان ناديده گرفت كه هدف شوروي تنها دلسوزي براي مردم نبوده است بلكه انها در تعقيب همان سياست پطر كبير و در دنبال ايجاد حاشيه امنيت در مرزهاي جنوبي خويش اين بار تحت عنوان مردم پسندانه و در برابر اردوگاه غرب اقدام به اين كار كردند .
به هر حال مسئله آذربايجان و جريان فرقه دمكرات در اين منطقه عليرغم وجود مسائل مذكور نشانگرآتش زير خاكستري بود كه از زمان مشروطيت در اين سرزمين پنهان مانده بود و لرزشها و تكانهاي ناشي تغييرات سياسي بين المللي انرا شعله ور ساخت اما انچه در اين قضيه واجد اهميت است نحوه عملكرد دولت و حكومت مركزي ايران است كه حتي به صورت جدي حاضر نشد حرفهاي منطقي تر فرقه را بشنود پس در واقع حكومت محمد رضا پهلوي مثل حكومت پدرش آتشي را در زير خاكستر دفن كرد و پنهان ساخت كه احتمال دارد يك موقعي از تاريخ بار ديگر توسط حركات و لرزشها ي ناشي از تغييرات سياست جهاني شعله ور گردد و البته اين احتمال با توجه به تحولات منطقه اي وسياست قدرتهاي بزرگ جهاني اين زمان شايد زمان چنداني به درازا نينجامد البته گفتني است مردم آذربايجان ديگر خواهان تكرار حوادث تلخ گذشته نيستند .
منبع :http://www.ana.azerblog.com/?p=587
ادامه مطلب
85/05/19
خط زبان ترکی
در مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبانشناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند( نظیر زبان فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با به کار آمدن حکومت جمهوری در ترکیه ، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سالهای 1929-1939 به مدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین ، خط جمهوریهای ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد . لاکن این جمهوریها پس از استقلال دائمی خود در سال 1991الفبای خود را دوباره به لاتین بر گرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال پیش به جای مانده است. بنا به دلایلی بسیار الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فرا گرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحتتر است. خصوصا این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه x,q,ə)) یعنی (اَ ، ق ، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان تركی بدلایل سیاسی محدود گشته است.
منبع :www.yol.azerblog.com/@p=79
85/05/19
قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی
• هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسين(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و كلمه عربي عباس (Əbbas) كه در تركي (Abbas) گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند[9] .
• پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،….
• در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند.
• کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و….
• علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است . به همین دلیل و به اعتراف زبانشناسان ، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسبتر از بسیاری زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبانهای دیگر ایجاب می کند.
• افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد.
• افعال ترکی همه با قاعده اند، جزء فعل ناقص ایمک به معنی بودن.
• افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).
• ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی).
85/05/18
ستارخان سردار ملی(قسمت دوم)
ستارخان سردار ملی
(قسمت دوم)
دوستداران تقی زاده برای چاره جویی درباره حکم آیات به شدت فعال می شوند و طی جلسه ای که در منزل سرداراسعد منعقد می شود به تقی زاده پیشنهاد می کنند که طی نامه ای به آیات نجف اعلام تبعیت از آنان نموده و وعده دهد که برای ادای توضیحات به خدمت آنان خواهد رسید. وی پاسخ می دهد که: من التماس نمی کنم. 1 تقی زاده می گوید که سیدعبدالله بهبهانی نیز چنین توصیه ای به وی داشته است. 2
سند جالبی در مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در همین باره وجود دارد که آن را می آوریم. این سند نشان دهنده حسن نیت سید عبدالله بهبهانی در حل امور است:
راپورت قابل ملاحظه
پریروز عصر ، وزیر جنگ خانه آقا سیدعبدالله بوده بعد از خلوت کردن ، توسط از تقیزاده می کند و شرحی از مسلمانی و قانوندانی او می گوید و می گوید: سپهدار ، سردار ملی و سالار ملی را ، منزجر از او کرده که پشت سر تقی زاده بد می گویند و دشمن شده اند. همه صحبتهایشان از تقی زاده بوده. امروز دو ساعت به غروب آقا سیدعبدالله را خانه خودش دعوت می کند و می گویند تقی زاده هم بوده و خلوت کرده اند. 3
فدوی حسن
در همین زمان ، جناح وابسته به تقی زاده ، فعالیت خود را افزایش داده و در روزنامه ایران نو ، شماره ٢١٥ و شرق شماره ٨٩، رجب ١٣٢٨ ه.ق؛ شدیداً به « دولت سپهدار » حمله کرده و جو جامعه را آشفته می نمایند. از سوی دیگر عدّه ای مصرّاً به دنبال انتشار حکم آیات نجف درخصوص تقی زاده بوده و نایب السلطنه را تحت فشار قرار می دهند. 4 سیدعبدالله بهبهانی نیز در تدارک تشکیل هیئت طراز اول در مجلس بود که بر، « مصوبات مجلس از لحاظ تطابق مصوبات با شرع مقدس»، نظارت داشته باشد. باقرخان و ستارخان نیز که اوضاع را بسیار بحرانی و نگران کننده یافته بودند طی نامه ای ، ناراحتی خود را به این نحو به اطلاع نایب السلطنه می رسانند:
مقام منیع والاحضرت اقدس نیابت سلطنت عظمی دامت عظمته
فداکاری و زحمات اهالی آذربایجان در قلع ریشه استبداد عموماً ، و این دو نفر فدائی ملت خصوصاً، گویا بر احدی پوشیده نباشد. قریب دو ماه است برحسب احضار وارد تهران شده آثار و علاماتی که فعلاً مشاهده می کنیم جز خرابی وطن عزیز و هدر رفتن زحمات همه ، نتیجه دیگری گرفته نشد. چند نفر هستند متفقاً به اغراض شخصی ، استقلال مملکت را متزلزل می دارند؛ در ضمن ، « چه مقصودی دارند؟!» ، به این فدائیان، مجهول است
منبع: http://www.iichs.org/archived/maghalat/satarkhan/satarkhan2.htm
ادامه مطلب
85/05/17
ترکان دنیا
ترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتا در کشورهای قزاقستان، ازبکستان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، روسیه، چین ، جمهوری آذربایجان، افغانستان ،ایران ، ترکیه و عراق زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000 خانواده زبانهاى تركى، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا وشاخه تركى جنوبی (شامل سه لهجه عمده : تركی آناتولی ، تركى آذربایجانی و ترکی تركمنى) زبان اقلا 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیاى میانه و شبه جزیره بالكان- اروپا بوده است[1]. در همین سال زبان فارسى (سه لهجه عمده آن: فارسى (ایران)، درى (افغانستان) و تاجیكى( زبان تقریباً ٤٠ میلیون نفر در خاورمیانه و آسیاى میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی می باشد[23] [5] .
تاریخ ترکان و زبان ترکی
علاوه بر زبان سومری که در برخی محافل زبانشناسی به عنوان ریشه زبان ترکی (یا پروترک) مطرح است، مراحل دیگر تکوین زبان ترکی شامل دوران ترکی اولیه (شامل ترکهای هون، بلغار، پچنه ک و خزر) از قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی، ترکی قدیم (دوران گوک ترک و اویغورها) از ششم تا هشتم میلادی ، ترکی میانه (شامل ترکی مشترک آسیای میانه و ترکی غربی یا سلجوقی) از قرن دهم تا شانزدهم میلادی وترکی جدید (شامل ترکی عثمانی ، آذربایجانی ، جغتایی-اوزبکی و…) از قرن شانزدهم تا عصر جدید می باشد. به نظر بعضی محققین کلمه ترک نام قبیله موسس حکومت گؤک ترک در 552 میلادی یعنی شخص آشینا بوده است و از آن زمان به کل ملتی که به زبان آنها سخن می گفتند منسوب شده است[5] [2] .
ادامه مطلب
85/05/16
ناسيوناليسم و باستانگرائي در ايران
ناسيوناليسم و باستانگرائي در ايراندكتر جواد هيئت
ناسيوناليسم آئين اصالت دادن به ملت و مليگرائي است. ملت گروهي از مردماند كه در ميان خود پيوندها و علقههاي مشتركي دارند و به آن پيوند و علقهها آگاهي (شعور) و علاقه دارند. به اين آگاهي و علاقه شعور ملّي گفته ميشود. مهمترين اين علقه و پيوندها كه اركان ملّي را تشكيل ميدهند، عبارتند از: وطن, دين و مذهب, زبان و فرهنگ و قوميّت, تاريخ و دولت و بالاخره آرمان مشترك كه بعنوان ملاط و اركان اتصال دهنده به كار ميروند و مشتركات يك ملّت را تشكيل ميدهند.
در تشكيل ملّتها وجود يكي از وجوه مشترك فوق ضروري است. اغلب اوقات چند عامل مشتركاّ وجود دارد كه با هم تشكيل ملّيت واحد (Nationalite) را ميدهند. تركيب و اهميّت عواملي كه مليّتها را تشكيل ميدهند، در همة ملل يكسان نيست. در بعضي كشورها وطن عامل اصلي ملّيت را تشكيل ميدهد, عناصر ديگر اگر هم موجود باشند، فرعي هستند مانند: سوئيس. در جاي ديگر قوميّت عامل اصلي است مانند: آلمان. در كشور اتريش كه قوميت آن با آلمان يكي است (ژرمن)، مذهب كاتوليك سبب استقلال ملّي شده و در كشور فرانسه و چين قبل از رژيم فعلي زبان و فرهنگ عامل اصلي ملّيت است. در آمريكا تابعيت مهمتر از ساير مشخصات ملّي است. آنچه مهم است، بايد در انتخاب اصول و اركان ملّيت بر خصيصههائي تكيه شود كه در ميان جامعه همگاني و يا همگانيتر از ساير خصيصهها باشند (وجوه مشترك)، تا قبول آنها نيز از روي ميل و رغبت همگاني شود و سبب انسجام و يكپارچگي جامعه به شكل ملّت واحد و منسجم گردد.
يكي از آخرين تعاريف علمي ملّت عبارت از تودة مردمي است همبسته كه در اطراف يك اصل جمع شده باشند. به بيان ديگر محور ناسيوناليسم يا شعور ملّي بر مبناي احساس هويت مشترك و همبستگي ملّي است و اگر در جامعهاي احساس هويّت مشترك نباشد، در آن جامعه ملّت و احساس ملّيت هنوز تشكيل نشده است.
هويّت مشترك و يا هويّت جمعي در سطوح مختلف تظاهر ميكند: هويت شهري, هويت ايالتي, هويت قومي, هويت ملّي و هويت امپراطوري, (يان ريشارد Yann Richard).
سادهترين تعريف هويت (identity) عبارت از مجموعة خصوصياتي است که انسان و يا يک گروه و يا يک ملت با آن شناخته ميشود و معمولاّ فرد يا افراد آن گروه به آن خصوصيات آگاهي و تعلق خاطر دارند.
عوامل تشکيل دهندة هويت گروهي و يا اجتماعي عبارتند از خانواده، زبان، دين، زادگاه و يا وطن، شغل، سن، جنسيت، ايدئولوژي، قوميت، مليت و تاريخ و بالاخره خودآگاهي و شعور گروهي و ملي.
همبستگي ملّي داراي مرز سياسي و دولت است كه متضمن زبان, دين, آداب و رسوم, دردها و شاديها و آرزوهاي مشتركاست، در حالي كه همبستگي قومي داراي مرز منطقهاي و زباني- فرهنگي است، نه سياسي و متضمن نژاد, تبار, زبان, دين, آداب و رسوم مشترك بوده و ملزم به داشتن دولت نيست.
منبع:http://www.yenises.org/?p=129
ادامه مطلب

