85/05/24
ستارخان سردار ملی(قسمت سوم)
ستارخان سردار ملی
(قسمت سوم)
سوسیال دموکراتها و سایر عناصر افراطی با تقلید کورکورانه از اروپاییها در برخورد با کلیسا و روحانیون مسیحی، تمام همّ خود را مصروف مبارزه با روحانیت و مقدسات مذهبی مردم نمودند. و به جای تکیه بر فرهنگ و سنتهای اسلامی و بومی ایرانی به ترویج سطح نازلی از فرهنگ غربی مبادرت نمودند. متأسفانه این افراط مردم ما را از تجربه ای گرانبها محروم کرد و کشور ما را گرفتار دیکتاتوری رضاخانی نمود.
در ١٨ رجب مستوفی الممالک به عنوان رئیس الوزراء کابینه خود را معرفی می کند. این کابینه که متشکل از اعتدالیون و انقلابیون بود خلع سلاح مجاهدین را در دستور کار خود قرار داده بود. حضور افرادی نظیر حسینقلی خان نواب ، ابراهیم حکیمی و فرمانفرما که از وابستگان به سیاست انگلستان بودند در کابینه و دفاع آنان از خلع سلاح مجاهدین البته مجاهدینی که علاقه ای به آنها نداشتند باتوجه به حمایت روس و انگلیس از خلع سلاح مجاهدین راستین ، بیانگر نوعی هماهنگی بین آنان با سیاستهای بیگانه می باشد. 1 مستوفی الممالک مناسبات حسنه ای با بختیاریها داشت و دست آنها را در کارها باز گذاشته بود.
در بیست و چهارم همین ماه تقی زاده از تهران خارج می شود و این در حالی بود که ستارخان ، باقرخان ، ضرغام السلطنه و عبدالحسین خان معزالسلطان طی نامه مهمی به نایب السلطنه عضدالملک اعلام می دارند:
خدمات و جان نثاری فدائیان در راه اجرای احکام شریعت مطهره و استقلال مملکت و استحکام اساس مشروطیت بر عموم اهل عالم خاصه بر حضرت اقدس معلوم و مکشوف است. پس از افتتاح دارالشورای کبرای ملی و تعیین کابینه وزراء مدتی هر یک به گوشه نشسته ناظر بودیم بلکه کارکنان ملت و دولت جبران خرابیهای گذشته را بفرمایند. بدبختانه برعکس انتظارات فدائیان نتیجه داده روزبه روز بر اختلافات چنانکه مشهود است افزوده و خرابیها زیاد شده دسته های مختلفه تشکیل شده اغراض شخصی بعضی ها مانع از پیشرفت امورات گردیده رفته رفته کار به جاهای باریک می کشد و مغرضینی به اعمال آلات ناریه بنا را بر تهدید گذاشته اند. و این بر خاطر مبارک والاحضرت اقدس پوشیده نیست برای آن است [ که] از جلوگیری مماطله شده است و دشمن دست به عملیات گذاشت. تقریباً یک ماه قبل یک نفر را آشکارا کشتند جلوگیری نشد طرف جری گردیده دست به مقامات عالیه زدند و به قتل حجة الاسلام بهبهانی علی رؤس الاشهاد کمر بستند. جهت آن هم بر همه افراد هموطنان معلوم است تا امروز کردند ، آنچه نباید کرد. دیگر طاقت بر فدویان طاق شده و به هیچ وجه جای درنگ نیست.
ادامه مطلب
85/05/18
ستارخان سردار ملی(قسمت دوم)
ستارخان سردار ملی
(قسمت دوم)
دوستداران تقی زاده برای چاره جویی درباره حکم آیات به شدت فعال می شوند و طی جلسه ای که در منزل سرداراسعد منعقد می شود به تقی زاده پیشنهاد می کنند که طی نامه ای به آیات نجف اعلام تبعیت از آنان نموده و وعده دهد که برای ادای توضیحات به خدمت آنان خواهد رسید. وی پاسخ می دهد که: من التماس نمی کنم. 1 تقی زاده می گوید که سیدعبدالله بهبهانی نیز چنین توصیه ای به وی داشته است. 2
سند جالبی در مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در همین باره وجود دارد که آن را می آوریم. این سند نشان دهنده حسن نیت سید عبدالله بهبهانی در حل امور است:
راپورت قابل ملاحظه
پریروز عصر ، وزیر جنگ خانه آقا سیدعبدالله بوده بعد از خلوت کردن ، توسط از تقیزاده می کند و شرحی از مسلمانی و قانوندانی او می گوید و می گوید: سپهدار ، سردار ملی و سالار ملی را ، منزجر از او کرده که پشت سر تقی زاده بد می گویند و دشمن شده اند. همه صحبتهایشان از تقی زاده بوده. امروز دو ساعت به غروب آقا سیدعبدالله را خانه خودش دعوت می کند و می گویند تقی زاده هم بوده و خلوت کرده اند. 3
فدوی حسن
در همین زمان ، جناح وابسته به تقی زاده ، فعالیت خود را افزایش داده و در روزنامه ایران نو ، شماره ٢١٥ و شرق شماره ٨٩، رجب ١٣٢٨ ه.ق؛ شدیداً به « دولت سپهدار » حمله کرده و جو جامعه را آشفته می نمایند. از سوی دیگر عدّه ای مصرّاً به دنبال انتشار حکم آیات نجف درخصوص تقی زاده بوده و نایب السلطنه را تحت فشار قرار می دهند. 4 سیدعبدالله بهبهانی نیز در تدارک تشکیل هیئت طراز اول در مجلس بود که بر، « مصوبات مجلس از لحاظ تطابق مصوبات با شرع مقدس»، نظارت داشته باشد. باقرخان و ستارخان نیز که اوضاع را بسیار بحرانی و نگران کننده یافته بودند طی نامه ای ، ناراحتی خود را به این نحو به اطلاع نایب السلطنه می رسانند:
مقام منیع والاحضرت اقدس نیابت سلطنت عظمی دامت عظمته
فداکاری و زحمات اهالی آذربایجان در قلع ریشه استبداد عموماً ، و این دو نفر فدائی ملت خصوصاً، گویا بر احدی پوشیده نباشد. قریب دو ماه است برحسب احضار وارد تهران شده آثار و علاماتی که فعلاً مشاهده می کنیم جز خرابی وطن عزیز و هدر رفتن زحمات همه ، نتیجه دیگری گرفته نشد. چند نفر هستند متفقاً به اغراض شخصی ، استقلال مملکت را متزلزل می دارند؛ در ضمن ، « چه مقصودی دارند؟!» ، به این فدائیان، مجهول است
منبع: http://www.iichs.org/archived/maghalat/satarkhan/satarkhan2.htm
ادامه مطلب
85/05/06
ستارخان سردار ملی (قسمت اول)
موسی فقیه حقانی
ستار فرزند حاج حسن بزاز قره داغي يكي از قهرمانان نهضت مشروطيت ايران محسوب مي شود كه در ارتباط با فرمان علماي نجف به مبارزه با دستگاه محمدعلي شاه قاجار برخاست. سال تولد او را 1284 قمري در قره داغ ذكر كرده اند. اولين برخورد ستارخان با محمدعلي شاه و اجزاي او به سال 1304 قمري برمي گشت كه اطرافيان بدرفتار محمدعلي ميرزا در تعقيب دو خانزاده محلي قره داغ به باغ پدر ستارخان حمله كردند و در جريانِ در گيري و دفاع ستارخان از پناهندگان، دلاور ظلم ستيز آذربايجاني از ناحيه پا تير خورد و سپس به دژ نارين قلعه اردبيل منتقل و محبوس شد. بعدها به صف تفنگداران ويژه وليعهد، مظفرالدين ميرزا درآمد و به ستارخان معروف شد و مأموريت هايي را نيز انجام داد، از جمله مبارزه با راهزنان تركمن كه به همين منظور به مشهد رفت، اما مدتي بعد، از آن كسوت خارج شد و در 1312 قمري به سامرا رفت. در سامرا چون با بد رفتاري خدام آستانه با زائران ايراني روبه رو شد به همراه چند جوان غيرتمند آذربايجاني، خدام بد رفتار آستانه عسكريين (عليهما السلام) را تنبيه كرد و دستگير شد كه به شفاعت ميرزاي شيرازي آزاد گرديد و به ايران باز گردانده شد. البته او يك بار ديگر نيز در 1319 قمري به زيارت عتبات عاليات شتافت. ستارخان به واسطه اوضاع زمانه و ظلم و ستم حكومتيان و روحيه ظلم ستيزش زندگاني آرامي نداشت. وي پس از بازگشت از نجف اشرف به كار مباشرت املاك و سپس فروش اسب مشغول شد.
با پا گرفتن نهضت مشروطيت در ايران او نيز كه از دستگاه حاكمه ناراضي بود به صف مشروطه خواهان پيوست. تبريز يكي از كانون هاي مهم مشروطه خواهي بود كه بنابر روايت كسروي ماهيتي ديني داشت، اما رفته رفته با پر رنگ تر شدن حضور سوسيال دموكرات هاي قفقازي در تبريز نزاع و درگيري به تبريز هم راه يافت كه پس از حمله به مجلس كه به دستور محمدعلي شاه صورت گرفت ابعاد گسترده تري يافت. در بين صفوف مردم تبريز گرايشهاي مختلفي وجود داشت؛ عده اي به عشق دين و اطاعت از فرامين مراجع نجف، بخشي از فرط علاقه به مشروطه و برخي از فرط بغض نسبت به محمدعلي شاه گرد هم آمده بودند. در اين بين ستارخان كه خود را گوش به فرمان مراجع نجف و مطيع اوامر آنها مي دانست نقش آفريني درخشاني كرد. اين در حالي بود كه عناصر سوسيال دموكرات در تبريز و همراهان آنها در تهران قصدشان برهم زدن اوضاع ايران بود و نه برقراري آزادي و رفع استبداد. صداقت ستارخان در مشروطه خواهي نام او را زبانزد اهل آذربايجان و اهالي ايران كرد. با فتح تهران حاكم اعزامي از سوي مشروطه خواهان، يعني مخبرالسلطنه از ابتدا با ستارخان سرگردان بود لذا مقدمات اعزام ستارخان را به تهران فراهم نمود، در اين ماجرا كنسولگري روس و انگليس نيز با مخبرالسلطنه همداستان بودند. در اوضاعي كه شهرهاي واقع بين تبريز و تهران و پايتخت منتظر قدوم سردارها بودند عده اي از افراطيون كه از حضور سرداران در تهران ناراحت بودند، براي حذف آنان نقشه هايي در سر مي پروراندند.
سپهدار اعظم طی تلگرافی به آخوند خراسانی می نویسد:
بنابه ضرورت عاجله٬ سردار و سالار ملّی به تهران احضار٬ و سه روز است حرکت کرده اند. بعد از حرکت آنها معلوم شد در تهران اشخاص مغرض معاند و دیگران مصمم شده اند که آن دو وجود محترم را آلت اجرای مقاصد فاسده نموده در تخریب خود آنها و اختلاف مملکت نقشه ها دارند... 1
منبع :http://www.iichs.org/archived/maghalat/satarkhan/satarkhan1.htm
ادامه مطلب

