تبليغاتX
صدای آذربایجان=آذربایجانین سسی

86/12/12

آذربایجان در جنگ جهانی اول (فجایع جیلولوق) کیتابی

آذربایجان

در جنگ جهانی اول

یا

آذربایجان در جنگ جهانی اول (فجایع جیلولوق) کیتابی

فجایع جیلولوق

دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

بو گؤزل کیتاب PDF فورمتینده سیزین اوچون سونولور

کیتابی بو باغلانتی لاردان یوکله یین

بیرینجی بؤلوم

ایکینجی بؤلوم

اوچونجو بؤلوم

بو باغلانتی لارین اوستونده کلیک ائدیب و ایسته دیغینیز صحیفه نی آچا     بیلمه یه ن زامان ، لوطفن ، باغلانتی نین اوستونده ساغ کلیک ائدیب و او فایلی دانلود ائدیب و سونرا اوخویاسینیز
Right Click
& choose Save Target as

نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 23:23 |  لینک ثابت   • 

85/10/29

نقش ستارخان در پایداری تبریز (۱)

      نقش ستارخان در پایداری تبریز (۱)

بنام خدا

متن فراهم شده برای سخنرانی در مراسم بزرگداشت ستارخان  (آبان 1385)

 Sattar_Khaan_with_horse3.jpg (139814 bytes)

ستار قره داغی در 28 مهر 1245 خورشیدی در منطقه قره داغ آذربایجان بدنیا آمد. او سومین فرزند حاجی حسن قره داغی بزاز دوره گرد بود. ستار در نوجوانی برادر بزرگترش اسماعیل را از دست داد. اسماعیل به دلیل ارتباط و پناه دادن به فردی به نام قاچاق فرهاد که از مخالفان و ناراضیان بود، توسط عمال دولت قاجاریه کشته شد. ستار به همراه پدر به کار بزازی پرداخت. در حادثة مرگ یکی از قاطرچیان مظفرالدین میرزا ولیعهد شرکت داشت و به زندان نارین قلعه در اردبیل فرستاده شد. دو سال بعد موفق به فرار شد و به تبریز آمد. پس از مدتی پرداختن به کارهای مختلف، در سلک تفنگچیان مظفرالدین میرزا درآمد و لقب خانی یافت. چون قره داغیان به راهزنی شهره بودند، به نوشته آقای کرم طاهر زاده بهروز چون مردم تبریز ستارخان را با اسب و تفنگ دیدند، او را جزو «ظلمه» محسوب کردند.

ستارخان در این زمان دو سفر به عتبات عالیات رفت و بار دوم در سامرا با میرزای شیرازی دیدار کرد و با صلاحدید ایشان، در رفع آزار عمال عثمانی بر زائران ایرانی از خود رشادت نشان داد. چون به ایران بازگشت، آوازه رشادتش پیچیده بود از این رو حاج محمدتقی صراف او را به مباشرت املاک خود در سلماس گمارد. ستارخان به سلماس رفت و مدتی به مباشرت پرداخت. پس از چندی به تبریز بازگشت و حتی مدتی به فوج خراسان در تهران پیوست و در میان مردم لقب مشهدی ستار یافت. در آنجا نیز مدت زیادی پایداری ننمود و به تبریز بازگشت و چون در شناخت اسب سررشته داشت، در تبریز به کار دلالی اسب پرداخت.

زندگی ستارخان تا زمان شروع جنبش مشروطیت به همین کارهای معمولی محدود می شود. او تحصیل نکرده بود ولی بسیار باهوش و جسور بود. چون جنبش مشروطیت آغاز شد، تبریز نقشی بسیار مهم در جنبش مشروطیت یافته بود. ستارخان که در این زمان در تبریز بوده شاهد حوادث بوده است ولی مدرکی وجود ندارد که او از آغاز با جنبش همراه بوده است. حتی برخی منابع به این مسئله اشاره کرده اند که ستارخان در آغاز کار، دسته مجاهدین را به دیده استهزاء می نگریست. بهرحال صدور فرمان مشروطیت در 14 مراد 1385 خورشیدی مرحله ای مهم در زندگی ستارخان بوجود آورد.

بی تردید صدور فرمان مشروطیت پیروزی بزرگی در راه رسیدن به آرمانهای مردم بود. تبریزیان چون در مرکز تحولات سیاسی ایران قرار داشتند و با محمدعلی میرزا و معلمان روسی او آشنا بودند، می دانستد که روزهای دشواری در پیش است و حفظ پیروزی دشوارتر از بدست آوردن آن است. این عامل مهم باعث شد که از فردای صدور فرمان مشروطیت و شنیده شدن برخی شایعات مبنی بر مخالفت درباریان با مشروطیت، تبریز به عرصه اعتصاب عمومی تبدیل شد و عده زیادی در کنسولگری انگلیس تحصن کردند. در عرض یک ماه پس از صدور فرمان مشروطیت، مرکز غیبی و انجمن ایالتی آذربایجان در تبریز تشکیل شد. دسته های مجاهدین بوجود آمدند و روزنامه «انجمن» جهت اطلاع رسانی به مردم و آماده کردن آنها انتشار یافت.

منبع:http://shahmarasi.persianblog.com/


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 19:41 |  لینک ثابت   • 

85/10/06

آیا سرخ جامگان شیعه نبودند؟

آیا سرخ جامگان شیعه نبودند؟ 

                                                  یازان:  دکتر حسین فیض الهی وحید

بابک قهرمان بزرگ و ملی آذربایجان در سال 201 هجری قمری بر علیه اشغالگران آذربایجان قیام کرد و توانست در عرض بیست و دو سال قیام خود چهل و دو حمله بزرگ دشمن را دفع کند و چندین ارتشبد و سپهبد دشمن را شکست داده و اسیر نماید.
((ابو منصور بغدادی)) مولف کتاب((الفرق بین الفرق)) تعداد جنگجویان بابک را حدود سیصد هزار نفرمی نویسد(1) و ((مسعودی)) نویسنده کتاب ((مروج الذهب)) به صراحت می نویسد((نزدی بود خلافت را از پیش بردارد.))(2)
جنگجویان آذربایجانی چون لباس سرخ می پوشیدند لذا از طرف مردم ((قیزیل گئییم لر)) یعنی((سرخ پوشان)) و از طرف اعراب ((الحمراء)) به معنی((سرخ جامگان)) نامیده شدند.
دستگاه تبلیغاتی حکومت ((سیاهپوش)) عباسی در عرض 22 سال تبلیغات گسترده خود در جهان اسلام چنین وانمود می کرد که سرخ جامگان ((مزدکی)) هستند و می خواهند ((خلافت اسلامی)) را سرنگون نمایند. با توجه به اینکه بر اساس نوشته کتاب ((تبصره العوام)) مزدک پیغمبر باستانی ایران در ((تبریز)) متولد شده و مرام و مسلک خود را بیشتر در آذربایجان رواج داده بود لذا این اتهام برای بابکیان از کاربرد خاصی برخوردار بود.
به هرحال اتهام مزدکی بودن برای بابک و بی پایه و اساس بودن آن ((اظهر النار من المنار)), ((روشنتر از آتش در بالای منار)) می باشد. چه همانطوریکه می دانیم دستگاه خلافت عباسی هر ((قیام شیعی)) را به اتهام ((باطنی گری و مزدکی گری)) و سایر تهمتهای گوناگون به مردم می شناساند و سند بطلان این نوع اتهامات همان نوشته          ((ابن حوقل)) در کتاب ((صوره الارض)) است که خود در کوههای بذ (مرکز اصلی قیام سرخ جامگان) گردش کرده و به صراحت می نویسد: ((در قریه های ایشان (سرخ جامگان) مساجدی است و قران می خوانند.))(3)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 18:53 |  لینک ثابت   • 

85/10/02

فاجعه خوجالی

                   فاجعه خوجالی   

بنام خدا

شهر خوجالي از ماه سپتامبر 1991 در محاصرة ارمنيان قرار داشت و مايحتاج عمومي مردم توسط هليكوپتر به شهر رسانده مي‌شد. با آغاز سال 1992حملات ارمنيان به شهر افزايش يافت. در جادّة آسفالتي كه از اراضي عسكران مي‏گذشت، خندقهاي بزرگ كنده و برخي اراضي را مين‏گذاري كرده بودند. راه شوشا خوجالي نيز به همين نحو مسدود شده بود. سيمهاي ارتباطي برق قطع و آب و گاز مصرفي مردم متناوباً مختل مي‏شد. از ماه نوامبر 1991 تمامي راههاي ارتباطي به خوجالي مسدوده شده و تنها از طريق هليكوپتر به مردم شهر كمك‏رساني مي‏شد. از ماه نوامبر 1991 تا ماه فورية 1992 به 7 هليكوپتري كه در مسير عسكران يا شوشا به خوجالي در پرواز بودند، تيراندازي شده بود. از اواخر ژانوية 92/ اوايل بهمن 70 همزمان با سقوط هليكوپتري كه به مرگ 40 نفر انجاميد، پرواز هليكوپترها به خوجالي محدود شد. از اوايل فوريه/ اواسط بهمن در حالي كه نبردهاي پراكنده در مارداكرت و مارتوني ادامه داشت و خان‏كندي نيز كماكان تحت آتش توپخانه و موشك انداز قرار داشت، تمركز نيروهاي تازه نفس آذربايجاني در آغ‌دام آغاز شد. علاوه بر اين گزارشهايي از تمركز نيرو در مرزهاي شمالي قره‏باغ  و همچنين شوشا و مالي بيگلو[1] نيز واصل شد. يكي از جرايد اين تدارك نظامي آذربايجان را « اقدامي در جهت كسب كنترل (منطقه) پيش از شروع مذاكرات صلح مسكو در ماه آتي » تعبير كرد. حملات قوي آذربايجان در دو جبهة عسكران و مارداكرت (بويژه روستاي خرامورت) آغاز شد.

در حالي كه نبرد در اين جبهه‏ها ادامه داشت. نيروهاي ارمني بر پاره‏اي از روستاهاي اطراف خان‏كندي كه محل تمركز قواي آذربايجان بود، يورش آوردند. نخست خايبالي‏كند و قوشچولار در شمال خان‏كندي در 10 فوريه / 21 بهمن سقوط كردند و فرداي آن روز نيز پس از يك هفته زد و خورد، روستاي مالي بيگلي (كه از لحاظ اشراف بر راه خان‏كندي اهميت اساسي داشت) به دست نيروهاي ارمني افتاد.[2] با رسيدن اين خبر به خوجالي، زنان و كودكان شهر رو به كوهها نهاده و به طرف روستاي گلابلي در آغ‌دام گريختند. ارمنيان نيز راه را بر آنان بسته و آنها را به گلوله بستند. تعدادي از آوارگان كه نجات يافته بودند، بعد از نيمه شب به گلابلي رسيدند. در همين زمان حملات نيروهاي ارمني به خوجالي آغاز شد. شهر در معرض سقوط قرار داشت. مقامات محلي به ويژه ائلمان محمدوف رئيس شوراي اجرايي خوجالي، تلاشهاي گسترده‌اي را براي شكستن محاصرة خوجالي انجام دادند ولي اين تلاشها به دليل عدم همكاري مسئولين دولتي و همچنين كارشكني اعضاي جبهة خلق، به شكست انجاميد. جبهة خلق آذربايجان كه براي رسيدن به قدرت و سرنگوني مطلبوف تلاش مي‏كرد، با اقدامات عمدي خود موجبات سقوط خوجالي را فراهم کردند.

 

یازان :پرویز زارع شاهمرسی

منبع :http://shahmarasi.persianblog.com/1384_12_shahmarasi_archive.html


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 11:45 |  لینک ثابت   • 

85/09/17

قـتـل عـام مـسـلـمـانـان در دو سـوی ارس

قـتـل عـام مـسـلـمـانـان در دو سـوی ارس 


                یازان: صمد سرداری نیا

 

بیرینجی بؤلوم

ایکینجی بؤلوم

اوچونجو بؤلوم

دؤردونجو بؤلوم

بئشینجی بؤلوم

آلتینجی بؤلوم

یئددینجی بؤلوم

سگگیزینجی بؤلوم

دوققوزونجو بؤلوم

اونونجو بؤلوم

بو باغلانتی لارین اوستونده کلیک ائدیب و ایسته دیغینیز صحیفه نی آچا     بیلمه یه ن زامان ، لوطفن ، باغلانتی نین اوستونده ساغ کلیک ائدیب و او فایلی دانلود ائدیب و سونرا اوخویاسینیز
Right Click
& choose Save Target as

نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 18:31 |  لینک ثابت   • 

85/09/01

نقش قره‌باغ در ادبیات نوین آذربایجان

نقش قره‌باغ در ادبیات نوین آذربایجان
پرويز زارع شاهمرسي

قره‌باغ قسمتی مهم و کهن از سرزمین آذربایجان است. در سال 1813م طی قرار داد گلستان از قلمرو ایران جدا شده و به روسیه واگذار گردید. این سرزمین از اوایل دورة صفویه به صورت بیگلربیگی و توسط افراد از خاندان زیاداوغلوی قاجار اداره می‌شد. پس از مرگ نادرشاه، پناه علیخان جوانشیر در 1747 م خان نشین قره‌باغ را تأسیس نمود. سیستم خان نشین که از 1747 تا 1822 ادامه داشت در حقیقت حلقة واسطی بود میان نظام سنتی بیگلربیگی و نظام جدید فرمانداری.
در دورة خان نشین‌ها به ویژه در زمان حکومت ابراهیم ‌خلیل‌خان جوانشیر که از سال 1759 تا 1806 ادامه داشت، ادبیات رونق گرفت و شاعران بزرگی در قره‌باغ مانند ملاپناه واقف (1797-1717) و قاسم بیگ جوانشیر (ذاکر) (1857-1784) ظهور کردند. پس از آنکه قره‌باغ در قلمرو روسیه قرار گرفت و سیستم خان نشین لغو گردید، ادبیات در این سرزمین همچنان برسیاق قدیم پیش می‌رفت. مدارس سنتی به شیوة ایرانی برپا بودند و کار آموزش در این مدارس برعهدة آخوندها بود. در سال 1845 قفقاز تحت حکومت نایب السلطنه قرار گرفت و میخاییل ورونتسوف این مقام را برعهده گرفته و سیاست فرهنگی ضد ایرانی را در دستور کار قرار داد.
اگرچه تبلیغ زبان روسی در دستور کار دولت بود ولی ادبیات به شیوة سنتی همچنان در قره‌باغ جریان داشت. در سدة 19 قره‌باغ به کانون شعر و ادب آذربایجان تبدیل شد. از حدود 10 انجمن ادبی آذربایجان 3 انجمن در شهر شوشا بود. 1- مجلس فراموشان (با اعضايی همچون ميرزا علی اصغر نورس، مير محسن نواب، عبدالله بيگ عاصی، فاطمه خانم کمينه، حسنعليخان قره‏داغی و محمدبلبل). 2- بيت خاموشان (شامل اعضايی مانند محمدعلی مخفی) 3- مجلس انس (با اعضايی مانند ميرزا رحيم فنا، ميرزا علی اصغر نورس و اسکندر رستم بيگ‏اف.( از مهمترين شاعران قره‏باغی می‏توان به اين افراد اشاره کرد: شمس قره‏باغی (1902-؟)

                             ادامه اوبیری صفحده

www.shahmarasi.persianblog.com


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 10:21 |  لینک ثابت   • 

85/08/20

نقشه تشكيل دولت مسيحي در آذربايجان و نقش اروپا و عثماني در آن وقايع

نقشه تشكيل دولت مسيحي در آذربايجان و نقش اروپا و عثماني در آن وقايع

                                                            یازان:  دكتر جواد هيئت

در اين گزارش علاوه بر اسناد تاريخي ، مانند « تاريخ هيجده ساله آذربايجان» تاليف احمد كسروي و « تاريخ اروميه» نوشتة آقاي احمد كاويانپور (چاپ تهران) و مقالة پروفسور حسن علي بيگلي استاد تاريخ و مناسبات بين المللي دانشگاه آذربايجان در مجلة « ايپك يولو» (چاپ باكو) ، از خاطرات پدرم ، مرحوم ميرزا علي هيئت كه در آن روزگار شاهد و ناظر اوضاع بوده و به عنوان رئيس ايراني « اتحاد اسلام» دست اندركار سياست و مورد اعتماد مردم و وليعهد قاجار نيز بوده ، استفاده شده است.

همچنين از نامه‌هايي كه در اثناي جنگ بين فرماندهان عثماني و امير ارشد حاج عليلو و ديگر مقامات ايراني ردّ و بدل شده ، متن و ترجمة فارسي يكي از آنها به عنوان نمونه نقل شده است . امير و يا سردار ارشد كه با بردارش سردار عشاير ( ضرغام) از خوانين بزرگ و طرفدار دولت بودند در اين ماجرا با ارتش عثماني براي دفاع از هم ميهنان مسلمان و دفع ارامنه و آسوريها همكاري مي‌كردند.

ێێێێ

كسروي در « تاريخ هيجده سالة آذربايجان» از صفحة 710 تا آخر صفحه 764 تحت عنوان « سختي گرفتاريهاي ارومي» (رضائيه) ، « كشتن سيميتقو مارشيمون را»، « جنگها با آسوريان و داستان دل گداز سلماس» ، « دربارة آمدن عثمانيان به آذربايجان» و « بازماندة داستان سلماس و ارومي» ، « جريان قتل عامهاي مسلمانان خوي ، سلماس ، اروميه و دهات اطراف آنها به دست آسوريان ، ارمنيان و نيروي سه هزار نفري ژنرال آندرانيك» را شرح داده ، ضمنا تحريكات روسها ، انگليسها و ميسيونرهاي آمريكايي و فرانسوي و مذاكرات آنها را با سركردگان ارمني و آسوري و همچنين كمكهايشان را براي پاك كردن آذربايجان غربي از مسلمانان و تشكيل دولت مستقل مسيحي را مفصلا توضيح داده است. مثلا در صفحة 723 بعد از شرح تصرف اروميه توسط مسيحيان مي‌گويد : « پتروس به عنوان رئيس امنيه و ابراهيم خان (ارمنيان قاچاق قفقاز) سر شهرباني گرديد. از يك سو نشست 16 تني  (مجلس 16 نفري مسيحيان كه شهر را اداره مي‌كردند ) تفنگ و ديگر افزارها از مردم مي‌گرفت ، از يك سو به دستور مستر «شت» ( رئيس ميسيوري و معاون كنسول آمريكا) كشته شدگان را از خانه‌ها و كوچه‌ها گرد آورده و به خاك مي‌سپردند. در اين ميان سختي كار نان و گرسنگي و سرماي زمستان نيز در ميان مي‌بود، بازارها كه روسيان آتش زده بودند هنور ساخته نشده و اكنون كشتارگاه گرديده بود ، مسيحيان هر كه را در آنجا مي‌يافتند ، مي‌كشتند ...» بعد مي‌نويسد: « به بهانة جمع آوري اسلحه به خانه‌ها در مي‌آمدند و هرچه از كاچال و كالاي پربها مي‌خواستند مي‌بردند. چه بسا كساني را مي‌كشتند و همين رفتار تا هنگامي كه عثمانيان آمدند در ميان بود و كسي را ايمني نبود.»                                        

   منبع : http://i.1asphost.com/gajil/showmeqale.asp?id=56                                                                                                  ادامه اوبیری صفحده   

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 18:37 |  لینک ثابت   • 

85/08/20

نهضت مشروطه آذربايجان (۲)

               نهضت مشروطه آذربايجان (۲)

بنام خدا

پژوهش: نریمان حسن زاده

ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی

طبق نوشتهی ایوانوف، جنبش تبریز در اوایل سپتامبر 1906 «نه تنها برای آذربایجان بلکه برای پیشرفت حرکات انقلابی در تمام ایران اهمیت فراوان داشت.» جنبش تبریز به همراه نهضت تهران که با هدف ایجاد مشروطه و برپایی مجلس انجام میشد، برنامههای ارتجاع برای جلوگیری از تحقق این اهداف را نقش بر آب کرد. حوادث تبریز و به طور کلی جنبش آذربایجان به پذیرش قانون و گشایش مجلس یاری رساند. (ش72. ص83)

در 26 سپتامبر تگلراف پاسخی از شاه برای ولیعهد رسید. در این تلگراف بار دیگر تأکید گردید که بست نشینان عفو شده و تحت تعقیب قرار نخواهند گرفت. همچنین مجلس گشایش یافته و به زودی اساسنامهی انتخابات ابلاغ خواهد شد. در این تلگراف به مردم آذربایجان و از جمله تبریز پیشنهاد شده بود که نمایندگان خود را برای مجلس ایران بفرستند. (ش127. ص35)  گروه سوسیال دموکرات که یک سال قبل به ریاست علی مسیو، حاجی علی دوا فروش و رسول صدقیانی تشکیل شده بود، در رهبری جنبش مردم، اعتراضات و اعتصابات تبریز نقش پیشرو داشت. گروه سوسیال – دموکرات تبریز با تشکیلات «اجتماعیون – عامیون» که در 1905 در باکو تشکیل شده بود، ارتباط تنگاتنگی داشت. (ش 108.ص69. ش 109. صص 148و149)

در روزهای ماه سپتامبر 1906 ضرورت برپایی تشکیلات سیاسی برای تحکیم جنبش و سازماندهی مردم بر علیه امپریالیسم و استبداد در تبریز و تمام آذربایجان مشاهده گردید. حزب «اجتماعیون- عامیون» که به رهبری نریمان نریمانوف به سال 1905 در قفقاز تشکیل شده بود. با آغاز و گسترش جنبش انقلابی تبریز، نریمانوف هیئتی از نمایندگان حزب را جهت اعزام به ایران تشکیل داد. مشهد اسماعیل یکی از بنیان گذاران حزب و کمی بعد مشهدی محمدعلی خان، حاجی خان و... به تبریز رفتند. در اثر فعالیت آنان درست در زمان حوادث سپتامبر تشکیلات «اجتماعیون- عامیون» و هیأت مرکزی آن یعنی «مرکز غیبی» به وجود آمد. (ش108. ص229 و ش 92)

در تشکیلات اجتماعیون عامیون و مرکز غیبی، نمایندگانی از طبقات مختلف اجتماعی (کارگران، خرده بورژواها، صنعتگران، بورژوای ملی، بورژوای تجاری و روحانیون رده پایین و متوسط) حضور داشتند. مرکز غیبی انقلاب را از آغاز تا پایان رهبری کرده بود. (ش113. صص 31 و 32)

چون فرمان شاه مبنی بر تأیید مشروطه و گشایش مجلس اعلام شد، بازارها گشوده و اعتصاب عمومی پایان یافت ولی جنبش به طور کلی متوقف نشد. اهالی تبریز با گرد آمدن در اطراف مرکز غیبی، انجمنی برای سازماندهی انتخابات مجلس ترتیب دادند. طولی نکشید که این انجمن به سازمان ادارهی شهر تبدیل شد.

انجمنی که نخستین بار در سپتامبر 1906 به عنوان هدایتگر انقلاب به وجود آمده بود، تأثیر مثبتی بر تشکیل انجمنهای دموکراتیک در تمام ایران نهاد. با نمونه برداری از انجمن تبریز انجمنهایی در تمام ایران از جمله رشت، اصفهان، مشهد و کرمان و همزمان در شهرهای آذربایجان از جمله اورمیه، اردبیل، خوی و... تشکیل شد. این انجمنها جنبش انقلابی را رهبری میکردند و همراه با آن به سازمانی تبدیل شدند که ایالت و ولایت را اداره میکردند. به نوشتهی عبدالله مستوفی، انجمن تبریز قدرتمندترین انجمنهای ایالت و ولایت بود. انجمن ایالتی پس از مجلس دارای قدرت و احترام بسیار زیادی بود. (ش 114. ص 28)

انجمن ایالتی تبریز به ایفای نقش پارلمانی پرداخت که تنها کارهای مهم محلی را انجام میداد. (ش70. ص1) اسماعیل رائین انجمن ایالتی تبریز را «ناجی حقیقی جنبش مشروطه» مینامد. چرا که به نظر وی این انجمن، نهضت مشروطه را در آذربایجان و حتی ایران رهبری کرده بود. (ش105. ص155) بدین ترتیب احمد کسروی و عبدالحسین ناهید و... به درستی اشاره کردهاند که پس از زمان اندکی انجمن ایالتی تا حد یک مجلس ارتقاء یافته، رهبری خیزشها را در تمام ایران در دست گرفت و آن را با توانایی انجام داد. (ش109.ص251 و ش113. صص 32 و33)

انجمنهای ایالتی که به کمک رهبران مشروطه در شهرهای اورمیه، اردبیل، سلماس و خوی و... با الگوی تبریز تشکیل شده بود، از روزهای نخست ادارهی امور آذربایجان را تحت نظارت خود درآوردند. این انجمنها بر فعالیت والیان، حکام دولتی و مأموران حکومتی نظارت جدی ترتیب داده و بدین ترتیب به سازمان ادارهی محلی تبدیل شدند. والیان مرتجع را در اورمیه و اردبیل و... بر کنار کردند و اعمال مأموران شاهی که با استفاده از مقام به غارت مردم میپرداختند، محدود شد.

انجمن ایالتی از روزهای نخست پیدایش، تدابیری برای مقابله با قواعد و خودسری فئودالی اندیشید. بیگلربیگی با سابقه سعیدالملک از کار برکنار شد. حاجی وکیل از طرف انجمن به عنوان بیگلربیگی تبریز منصوب گردید. برای بیگلربیگی و ملازمان او مبلغ معینی به عنوان کارمزد تعیین شد. برای مقابله با رشوه خواری فوراً تدابیری اندیشیده شد.

همزمان برنامههایی برای ارزانی و افزونی نان و سایر کالاهای دارای استفادهی زیاد ترتیب یافت. در این باره کمیتهی ویژهای حکومتی تحت ریاست نمایندگان انجمن به وجود آمد. بر اجناس بازار قیمت گذاری گردید. از روستاییان به قیمتی معین گندم خریداری و به تبریز آورده شد. همچنین محصول موجود در انبارهای گندم محمدعلی میرزا مصادره شد و بر آن نظارت گردید. بدین ترتیب افزونی و ارزانی نان حاصل شد. قیمت یک من نان که پیش از مشروطه 2 قران بود به 8 عباسی یا 5/1 قران کاهش یافت. (ش145.ص9) دشمنی میان مذاهب دینی رد شد. مدارس با اصول جدید برپا گردید. کسانی که خواهان ایجاد شرکتها و کارخانهها بودند، فعالیت خود را آغاز کردند. (ش108.ص229. ش47. 30دسامبر 1906)

انجمن ایالتی در جهت بهبود وضعیت اهالی مستمند شهر، تدابیری اندیشید. انجمن ایالتی و مرکز غیبی با رهبری جنبش انقلابی، نه تنها در تبریز بلکه در دیگر ولایات آذربایجان در اندیشهی برقراری امنیت بودند. بسیاری از اوقات مرکز غیبی که در خانهی علی مسیو تشکیل میشد، فعالیت محمدعلی میرزا و مرتجعان پیرامون وی را زیر نظر گرفته و بر دستههای مجاهد تازه تأسیس نظارت میکرد.(ش 113. ص33. ش 44. 12 دسامبر 1906) انجمن ایالتی نفوذ خود را در تبریز و دیگر ولایات آذربایجان برقرار کرد. از 6 اکتبر روزنامهی «انجمن»(ش19) به سردبیری میرزاعلی اکبرخان از اعضای انجمن در تبریز منتشر شد.

منبع :http://shahmarasi.persianblog.com/

نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 18:30 |  لینک ثابت   • 

85/08/18

توضيح درباره نام قره باغ

                            توضيح درباره نام قره باغ   

بنام خدا

نام قره‏باغ براي نخستين بار، در آغاز سلطنت آغ قويونلوها آمده و سپس در گاه‏نگار گرجي سدة چهاردهم[1] و كتاب نزهة‏القلوب نوشتة حمدالله مستوفي قزويني ذكر شده است. [2]  در کتاب هفت کشور یا صورالاقالیم که در سال 748 نوشته شده ، از قرهباغ در اقلیم خامس یاد شده است.[3] نام قرهباغ نخستین بار توسط ساموئل آنوی در سدة 12م به صورت ترجمه شده به ارمنی (cev aigi) برده شد. کمی پس از آن تووما آردزرونی این نام را به صورت اصلی و ترجمه نشده بکار برد. از سدة 12 در منابع کتبی آمده ولی به هرحال درازمدتی به صورت شفاهی جریان داشت. در پایان سدههای باستان و آغاز سدههای میانی قسمتی از قرهباغ ، سرزمین قارقارها[4] نام داشت. در منابع اسلامی اصطلاح قرهباغ برای نخستین بار، در نزهة القلوب آمده است. اين نام در نوشته‏هاي اسلامي، ايراني و آذربايجاني به گونة قره‏باغ، قراباغ و قراباق، غراباغ، قاراباغ، در پژوهشهاي روسي به ناگورنو كاراباخ [5] و نزد ارمنيان به گونة آرساك، آرساخ و آرتساخ آمده است. در نوشتههای ایتالیایی به گونة کاراباک (carabac) و کاراباس (karabas) آمده است. در تاریخ کمبریج به صورت کاراباخ آمده است. [6] به گفتة مراديان تاريخ‏نگار ارمنی، اين سرزمين در اوايل سدههای ميانی به دو نام ديگر يعنی تساودک (Tsavdek) و خاچن خوانده میشد. از زمان مغول، قسمت جنوبي ارّان، قره‏باغ خوانده مي‏شود.[7] در آثار نويسندگان ايراني، از اين منطقه با نام « قراباغ ارّان» ياد مي‏شود. به طور مثال محمدعلي بن شبانكاره‏اي از تاريخ نويسان مغول و از شعراي دربار ابوسعيد، در كتاب مجمع الانساب، عبدالرشيد خوافي معروف به حافظ ابرو از نويسندگان نيمة دوم سدة هشتم و نيمة اول سدة نهم، رشيدالدين فضل‏الله همداني وزير غازانخان و اولجايتو مغول و فصيحي خوافي نويسندة دورة تيموري و درويش توكل بن اسماعيل بن حاجي محمد مشهور به ابن بزّاز اردبيلي در صفوة الصفاء نام اين سرزمين را «قراباغ ارّان» ذكر كرده‏اند. سيدحسن بن مرتضي حسين استرآبادي[8] در كتاب تاريخ سلطاني (از شيخ صفي تا شاه صفي) از آن با نامهاي قراباق، و غراباغ نام برده است.

در فرهنگ سنگلاخ زیر واژة ارّان آمده است: «1- محال قراباغ را گویند. 2- اسم پسر فارس بن پهلوی است که آذربایجان، ارمن و موغان برادران اویند و قراباغ ارّان منسوب به اوست.» نام قره‏باغ از دو بخش (قره + باغ) به معني جنگل سياه تشكيل شده و به گفتة بسياري از پژوهشگران، قره‏باغ آن سرزميني است كه داراي باغهاي پهناور و انبوه باشد آنگونه كه رنگ سبز درختان، از انبوهي به رنگ سياه متمايل گردد.[9]  به گفتة مراديان تاريخ‏نگار ارمني[10] ، چون پستيها و دامنة كوههاي اين سرزمين باغ سفيد نام داشته است، بلنديهاي آن را باغ سياه ناميده‏اند. در دایرةالمعارف مصاحب نیز باغ سیاه آمده و در توضیح گفته شده است که به مناسبت خاک سیاه و حاصلخیز و درههای مرتفع این نام برآن نهاده شده است. برخی برآن هستند که نام قرهباغ نام یکی از طوایف پئچنک – کنگرلو است. 

به گفتة «سر روبرت كرپورتر» پژوهشگر انگليسي و نويسندة كتاب «مسافرت به گرجستان و ايران» (كه در 1821 ميلادي در لندن به چاپ رسيده است) به دلیل عدم توجه جغرافیدانان قدیم اسلامی به مناطق واقع در شمال رود ارس، نام قرهباغ در کتابهای عربی و اسلامی نیامده است. به گفتة او منطقة قره‏باغ همان جايي است كه در زمان باستان «قارابازار»يا «كارابازار» يعني بازار بزرگ ناميده مي‏شد. اين بازار بزرگ نزديك به 9 كيلومتر مساحت داشته و در هفته يك روز فعال مي‏شد. [11]  در آن بازار خيابانهايي درست شده بود و هر كس مي‏دانست كه براي خريد كالاي مورد نيازش، بايد به كدام خيابان  برود. [12] بعدها در محل بازار، باغ بزرگی ساخته شد كه بر آن نام قره‏باغ نهادند.[13]

برخی پژوهشگران معتقدند که ایرانویچ (مسکن اولیة آریاییها) در قرهباغ بوده است.[14] به گفتة بلعمی فریدون پادشاه ایران زمین تصمیم گرفت تا قلمرو خود را بین سه پسرش تقسیم نماید. او «ناحیت ترک و خزران و چینستان و زمین مشرق طوج را داد و او را فغفور نام کرد و زمین عراقین جملة بصره و بغداد و واسط و پارس و ناحیتش و آن کجا میان جهان بود و آبادانتر بود و زمین سند و هند و حجاز و یمن همه ایرج را داد و آفریدون از همه فرزندان او را دوستر داشتی، ولایت او را بدو بازخواندی ایرانشهر. و زمین مغرب و روم و روس و سقلاب و آذربایگان و اران و کرج تمامیت مر سلم را داد و او را قیصر نام کرد.» سلم و تور بر ایرج رشک بردند و با نیرنگی او را به مشاوره خوانده و در نزدیکی قرهباغ کشتند.[15]

ترجمة قرهباغ به «باغ سیاه» نادرست است و به تعبير بهتر بايد گفت قره‏باغ يعني باغ بزرگ، چرا كه در اصل واژة «قره» در زبان تركي به معني بزرگ است. مانند آنچه در قره چمن(چمن بزرگ) و يا قره‏داش(سنگ بزرگ) به كار مي‏رود. از سوي ديگر قره‏باغ، قرينه‏اي كوهستاني در اين سوي رود ارس دارد كه آن را قره‏داغ مي‏نامند. دربارة اينكه گويش و نوشتار كداميك از واژه‏هاي قره‏باغ، قراباغ و قاراباغ درست‏تر است؛ بايد گفت كه پيشوند (قره) گونة گفتاري پيشوند (قارا) است. از سوي ديگر پيشوند (قرا) نيز نادرست است چرا كه حرف صدادار (ـَ) در گروه صدادارهاي نازك و حرف صدادار(آ) در زمرة صدادارهاي كلفت زبان تركي است. طبق قانون آهنگ (از دستورهاي تركي) بكارگيري دو صدادار كلفت و نازك در يك واژه درست نيست.[16] از نظر دستوري قاراباغ درست‏ است. گونة «قرهباغ» یکی از یادگارهای دوران برتری لهجة تبریزی در ادبیات آذربایجان است که در اواخر قرن 15 و اوایل قرن 16 میلادی جریان داشته است.

 



[1] . تاريخ آرتساخ(قره‏باغ). مجلة آراكس. اسفندماه 1369.ص4

[2] . مستوفي قزويني، حمدالله. نزهة القلوب. انتشارات دنياي كتاب. تهران. 1362. ص 56

[3]  . هفت کشور یا صورالاقالیم. مؤلف ناشناخته. به تصحیح منوچهر ستوده. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران. 1353. تهران. ص 100

[4]  . قارقارها در دشت میل پراکنده شده و شهری را به نام خود کرده بودند. اینان نخست در کوهها بودند و سپس زندگی در دشت را برگزیده اند. قارقارها از نخسین اقوامی هستند که در آلبانی دین مسیحیت را پذیرفتند. آثار باستانی مربوط به قارقارها مورد پژوهش قرار نگرفته است. هویت نژادی آنان مبهم است. 

[5] . ناگورنو كاراباخ در زبان روسي يعني قره‏باغ كوهستاني

[6] . این نامها به ترتیب در سفرنامة کاترینوزنو و همچنین آنجوللو آمده است. ن.ک:

- سفرنامه‏های ونیزیان در ایران. ترجمه دکتر منوچهر امیری. انتشارات خوارزمی. 1349. تهران. صص 246 و 307

- تاریخ ایران کمبریج. گردآورند جی.آ.بویل. ترجمة حسن انوشه. جلد سوم. قسمت اول. امیرکبیر. تهران. 1368. ص 622

[7] . قدياني،عباس. فرهنگ فشردة تاريخ ايران از آغاز تا پايان قاجاريه. نشر جاودان خرد. تهران. چاپ اول .1376.ص 76

[8] . استرآبادي،سيدحسن بن مرتضي حسين.تاريخ سلطاني- ازشيخ صفي تا شاه صفي. به كوشش احسان اشراقي.نشرعلمي.1366.تهران.ص 34

[9] . اميراحمدي،بهرام. سرزمينهاي آن سوي ارس- قره‏باغ: پيشينة تاريخي و ريشه‏هاي درگيري. مجلة اطلاعات سياسي و اقتصادي. شمارة 71-72.  ص78

[10] . تاريخ آرتساخ(قره‏باغ). همان. ص3

[11] . هم اكنون در بسياري از نقاط آذربايجان، به يك شنبه بازارگونو يعني روز بازار گفته مي‏شود.

[12] . كوره، ژان. خواجة تاجدار. ذبيح الله منصوري. انتشارات اميركبير. تهران 1361. جلد 2. ص347

[13] . گيراكي يا گورياكي يك واژة يوناني است كه از طريق مسيحيت وارد زبان اراني و ارمني شده است و معني آن خدا يا خدايي است. در نزديك تبريز بر سر راه تبريز – مراغه جايي است كه آن را قارقاربازار مي‌نامند كه از واژة گيراكي است. ن.ك:  ذكاء، يحيي. رديابي زبان‌هاي ايراني در قفقاز. گويش تاتي يا اراني. كتاب ايران و قفقاز (اران و شروان). گردآوري پرويز ورجاوند. نشر قطره. تهران. 1378. ص 289

[14]  . فرهوشی، بهرام. ایرانویچ. انتشارات دانشگاه تهران. 1374. ص 9

[15]  .  باکیخانوف، عباسقلی. گلستان ارم. انتشارات علم. باکو. 1970. ص 27

 - باکیخانوف نام کتاب خود را که دربارة تاریخ قفقاز است، «گلستان ارم» نهاده و در این باره میگوید:

«بعضی گویند که گلستان ارم موضع گلستان نام در قراباغست که عهدنامة گلستان میان دولتین روس و ایران در سنة 1228 (1813) هزار و دویست و بیست و هشت انعقاد در آن یافته است و یایلاقی بالاتر از آن در کوهستان هنوز گلستان ارم نام دارد.»

- مروی در عالم آرای نادری نیز دراین باره میگوید:

«چون محل قراباغ در فصل بهار نمونهای است از گلستان ارم و بهشتی است در آرایش سبزه و ریحان و گل و ارغوان خرم»

- مروي، محمدكاظم(وزير مرو). عالم آراي نادري. به تصحيح دكتر محمد امين رياحي. علم. تهران. 1369. جلد سوم. ص 1040

[16]  . پيرهاشمي، تيمور. دستور زبان تركي آذري. انتشارات دانشگاه تبريز. 1368. ص32

منبع :
http://shahmarasi.persianblog.com
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 10:43 |  لینک ثابت   • 

85/08/15

چگونگی نگرش و برخورد حاکمیت شوروی با بحران قره باغ

چگونگی نگرش و برخورد حاکمیت شوروی با بحران قره باغ
 
مدت زيادي از حادثة سومگائيت نگذشته بود كه يكي از اعيان ارمني به نام پريرور هايريكيان[i] كميته‏اي با اعضاي ثابت 11 نفره به نام «جبهة مردمي قره‏باغ» تأسيس كرد كه هدف از ايجاد آن سازمان دادن به اعتراضات مردم قره‏باغ بود. اين كميته كه اختصاراً «كميتة قره‏باغ» ناميده مي‏شد، به سرعت قدرت گرفته و در صحنة مناقشه حاضر شد. اغلب اعضاي اين كميته، دانشگاهي و نويسنده بودند و بسياري از آنان در زمينة تخصص خود چهره‏هاي سرشناسي بودند. تعدادي از آنها نيز عضو يا عضو سابق حزب كمونيست بودند. [ii] 

روز 23 مارس 1988/3 فروردين 1367 شوراي عالي اتحاد شوروي به ریاست آندره گرومیکو در کرملین تشکیل جلسه داد. پس از مذاکرات بسیار، با تصويب قطعنامه‏اي در 5 ماده ، موضع ارمنيها را شديداً محكوم كرده و پیشنهاد شد که شورای وزیران شوروی برای پیشرفت قرهباغ تدابیری بیندیشد. در این قطعنامه با سرمشق قرار دادن مادة 81 قانون اساسی اتحاد شوروی، بر استحکام دوستی ملل تأکید شد. متعاقباً شورای وزیران و کمیتة مرکزی حزب کمونیست شوروی نیز برای پیشرفت اقتصادی – سیاسی قرهباغ، با ارائة طرحي 7 ساله (1995- 1988) موافقت نمود تا 400 ميليون روبل را براي ساختن و تجهيز و نوسازي مدارس، بيمارستانها، كارخانه‏ها و جاده‏ها، احداث بزرگ‏راه لاچين به خان‏كندي، پخش برنامه به زبان ارمني از تلويزيون قره‏باغ[iii] و بازسازي آثار تاريخي تخريب شده در اختيار قره‏باغ قرار دهد. متن مصوبه را نیکلای ریژکوف و میخائیل گورباچف امضاء کردند. بدين ترتيب تظاهرات بزرگي كه قول آن داده شده بود، مي‏بايست انجام مي‏شد ولي كميتة قره‏باغ با اطلاع از فرصت طلبي مسكو براي ايجاد خشونت، از برپايي تظاهرات جلوگيري كرد. اين مسئله به افزايش قدرت كميته انجاميده و مسائلي چون آلودگي محيط زيست، نيروگاههاي هسته‏اي و فساد حاكم بر محافل حكومتي و نيز در چارچوب تبليغات سياسي كميته قرار گرفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 10:9 |  لینک ثابت   • 

85/08/09

نهضت مشروطه در آذربايجان (۱)

                          نهضت مشروطه در آذربايجان (۱)

بنام خدا پژوهش : نریمان حسن زاده ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی انقلاب 1905 تا 1907 روسیه به سرعت حرکات آزادی خواهانه و جنبشهای کارگری را در کشورهای آفریقا و آسیا سرعت بخشید. انقلاب روسیه ملتهای مستعمره و نیمه مستعمره‎ی در خواب رفته را بیدار کرده و به طرف مبارزه‎ی انقلابی و حیات سیاسی جلب نمود. نخستین پژواک انقلاب روسیه در ایران شنیده شد. انقلاب روس برای انبار باروتی که در ایران گرد آمده بود، نقش یک جرقه را بازی کرد. اگرچه پیش از انقلاب روسیه، جنبشهایی در ایران، تهران، آذربایجان، خراسان و... رخ داده ولی اینها حالت غیر متشکل داشتند. تحت تأثیر انقلاب روسیه، در دسامبر 1905 در شهرهای بزرگ ایران همچون تهران، کرمان، خراسان و... اعتراضات نسبت به استبداد شاه و خودسری فئودالها و بر علیه امپریالیستها گسترش یافت. مجازات فعالان جنبشهای اعتراضی در اواخر سال 1905، به گسترش حرکت انقلابی در تمام ایران منجر شد. همراه با تهران برای اولین بار در تبریز، اردبیل، خوی، زنجان و شهرهای دیگر آذربایجان اعتراضات شکل گرفت. بازارها بسته شد، اهالی به هیجان آمده، خواستار عزل مأموران خارجی به ویژه بلژیکیها، راندن آنها از ایران و گماردن مأموران ایرانی به جای آنها شدند. در بهار و تابستان 1906 در راستای همراهی با مشروطه خواهان تهران که برای تأسیس عدالتخانه، برپایی مجلس و تصویب قانون اساسی مبارزه می‎کردند، در تبریز چندین بار بازار تعطیل شد و تظاهرات اعتراض آمیزی شکل گرفت. در تمام ایران و به ویژه آذربایجان با هدف برپایی مشروطیت، پایان دادن به خودسری مأموران دولتی، برپایی مجلس در تهران و انجمن ملی در تبریز گسترش یافت. در 5 آگوست فرمان شاه مبنی بر برقراری مشروطیت و برپایی مجلس صادر شد. ولیعهد مرتجع محمدعلی میرزا، قصد پنهان کردن پیروزی مشروطه خواهان تهران را داشت ولی مردم تبریز به واسطه‎ی نامه‎ها خبردار شدند. این خبر از طرف انجمنهای مخفی در میان اهالی پخش شد و آنان را به شور و شعف آورد. (ش90.ص164) در اوائل سپتامبر لایحه‎ی انتخابات و مجلس به تأیید شاه رسید ولی ادارات ارتجاعی دربار با ممانعت از تأیید این اساسنامه، برای لغو آن کوشیدند. اهالی تبریز برانگیخته شدند چرا که باخبر شدند ادارات درباری مانع ایجاد مشروطه شده و از امضای اساسنامه‎ی انتخابات مجلس توسط شاه ممانعت کرده‎اند. در تبریز نیز مانند تهران بازارها و مغازه‎ها بسته شد. اعتصابات و تظاهرات آغاز گردید. (ش 131. صص 192، 193، 72، 82 و 82) امپریالیستهای انگلیسی که برای استفاده از حرکات تبریز در جهت منافع استعماری خود می‎کوشیدند به واسطه‎ی زیردستان خود، فعالان جنبش را تحریک کردند تا در 16 سپتامبر در ساختمان کنسولگری انگلیس بست نشستند. ولی دیری نگذشت که تعداد نارضیان و بست نشینان چنان زیاد شد که ساختمان کنسولگری از عهده برنیامد و آنان در مسجد صمصام که در همسایگی کنسولگری بود، گرد آمدند. دانش آموزان و معلمان مدارس تبریز نیز همبستگی خود را با بست نشینان اعلام کردند. بیش از 6000 نفر بست نشین اعم از کارگر، صنعتگر، فقیران شهر، روحانیون رده متوسط و پایین و سرمایه‎داری ملی و... به قرآن سوگند خوردند که در راه مشروطه از جان و مال و اولاد خود مضایقه نخواهند کرد.(ش153. 22سپتامبر 1906) بدین ترتیب اهالی زحمتکش تبریز به رهبری سران معروف جنبش مشروطه همچون حاجی رحیم آقا بادکوبه‎چی، حاجی میرمحمدعلی اصفهانی، حاجی میرزا علینقی گنجه‎ای، حاجی محمد بادامچی و دیگران به عنوان روشی عملی برای مبارزه با استبداد، فقر، بدبختی و ستم و خودسری به بست نشستند. بست نشینی که نقش اعتراضی گسترد‎ه‎ی مردم را داشت، بنا به نتایج سیاسی خود به عنوان یک اعتصاب عمل نمود. (ش153. 21 سپتامبر 1906) سیدحسن تقی‎زاده از خادمان مشهور انقلاب مشروطه می‎نویسد: «مردم بیچاره و ستمدیده‎ی آذربایجان که بیش از هر جای ایران در زیر بار استبداد و فشار جان می‎کندند، از حوادث تهران به هیجان آمده بودند. آنان در این اوقات هر چقدر کوشیدند تا روحانیون عمده را با خود همراه سازند، موفق نشدند از این رو خود یکباره بر علیه استبداد شدید به پا خواستند، قهرمانانه در زیر لوای آزادی بر ضد ستم اعلان جهاد کردند. این یک توفان ملی بود که نظیر آن در ایران دیده نشده بود.» ش153. 4 اکتبر. 1906) طبق نوشته‎ی تقی‎زاده در مراحل آغازین جنبش روحانیون عمده و دیگر طبقات شرکت نداشتند از این رو نیز تنها توده‎ی مستمند مردم به حرکت درآمدند. آنان با مبارزه در راه مشروطه و بر علیه استبداد، پایه‎های جنبش آزادی خواهانه را بنا نهادند. این حرکت بزرگترین کوشش و نمونه‎ای از قهرمانی از طرف مردم مستمند بود.«زیرا تکرار می‎کنم هرگز در ایران به ویژه در قرون اخیر هیچ شورشی و جنبشی بدون روحانیون رخ نداده بود. در عرض چند ساعت اعتصاب عمومی برقرار شد، بازارها، مغازه‎ها و... بسته شد، بیش از صد هزار نفر به طرف کنسولگری انگلیس راهی شدند، ملایان نیز ناچار به ملت پیوستند.»ش153. 4 اکتبر1906) بدین ترتیب چون حرکت مردم آغاز گردید روحانیون و دیگر طبقات به نهضت پیوستند. نظراتی که از تقی‎زاده آوردیم، امکان می‎دهد تا نیروهایی را که جنبش نخستین به وجود آوردند، معین کنیم. سران جنبش با رهبری گروه سوسیال دموکرات «اجتماعیون- عامیون» فوراً کمیته‎ی کمک به نفع نهضت ایجاد کردند. آقامیر باقر، آقا محمد صادق غازانچایی و کربلایی علی مسیو، خزانه‎داری کمیته را بر عهده گرفتند. در عرض 7 یا 8 روز 36 هزار تومان یعنی 70 هزار منات پول گرد آمد. سخنرانان از صبح تا شام نطق می‎کردند و معنای آزادی و مشروطه را برای مردم توضیح می‎دادند. (ش153. 4 اکتبر 1906) محمدعلی میرزا ولیعهد که برای جلوگیری از گسترش نهضت می‎کوشید، فوراً دستوری درباره‎ی ارزانی و فراوانی نان صادر کرد. رهبران جنبش به محمدعلی میرزا پیغام دادند که «ما نان نمی‎خواهیم بلکه مشروطه می‎خواهیم.» (ش153. 4اکتبر 1906. و همچنین شماره های 131 و 193) رهبران جنبش که به عنوان اعتراض بست نشسته بودند، طی تگلرافی به شاه اطلاع دادند که آنها با مشروطه خواهان تهران درباره‎ی اعلان مشروطه و برپایی مشروطه هم رأی بوده و خواهان پایان خودسری و زور در کشور هستند. بی‎تردید رهبری گروه اجتماعیون- عامیون بر جنبش، کمک کرد تا جنبش حالتی مردمی بیابد. محمدعلی میرزا ولیعهد برای جلوگیری از گسترش جنبش، همراه با اندیشیدن تدابیری جهت ارزانی و افزونی نان، مسئله‎ی گرد آوردن سپاه را نیز فراموش نکرده بود. او دستور داد تا نیرویی متشکل از 12 هزار نیروی مسلح از تبریز و اطراف آن برای سرکوب جنبش فرستاده شوند. با اینحال نیروهای مسلح، همراهی خود را با جنبش اعلام کردند. (ش153. 4 اکتبر 1906) در طول 10 روزی که اعتصاب و اعتراض ادامه داشت، تبریزیان برای نخستین بار نطقهایی درباره‎ی خوش بختی مردم شنیدند و در این باره آزادانه اندیشیدند. در روزهای اعتصاب عمومی هر نوع دشمنی دینی، ملی و... فراموش شد. توجه همه به مبارزه در راه مردم و میهن جلب شد. ارمنیان که تا چند ماه پیش با مسلمانان دشمنی می‎کردند، اکنون مهربان شده بودند و هر دو گروه به مبارزه در راه آزادی پیوستند. (ش108. صص217 و 218) بدین ترتیب جنبش انقلابی تبریز از آغاز حالت بین الملل گرفت.

منبع :http://shahmarasi.persianblog.com/

نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 12:43 |  لینک ثابت   • 

85/06/25

آذربایجان در بامداد تاریخ

                       آذربایجان در بامداد تاریخ  

                                                        بنام خدا

سرزمين‌های شمال باختری ايران در زمان پيش از تشکيل دولت‌های نيرومند، (سده‌ی پنجم پيش از ميلاد) ماد نام داشته است. نخستين تمدن بزرگی که در اين سرزمين شناخته شده، تمدن مانناست. اقوام ساکن اين سرزمين و به ويژه مادها که بعدها به اينجا وارد شدند، وارث تمدن ماننا بودند. با تمدن ماننا بود که اين سرزمين و مردمش، نخستين پايه‌های زندگی اجتماعی و سياسی را بنا نهادند. وقتی مادها تقريباً در آغاز هزاره‌ی نخست پيش از ميلاد به شمال باختری ايران رسيدند، با مردمان آنجا آميخته و از ميراث فرهنگ و تمدن آنان بهره بردند. بدين ترتيب مادها تأثيری عميق بر فرهنگ و هستی اينجا نهادند؛ به گونه‌ای که حتی نام آنان بر اين مرز و بوم قرار گرفت. [1]

مادها هنگامی که در اين سرزمين جای گرفتند، هنوز نيمه صحرا گرد بودند. [2] در نقش‌های آشوری، آنان را با موهای کوتاه (که آن را با نوار سرخی بسته‌اند) و با ريش پيچيده و تابدار کوتاه نقش کرده‌اند. روی پيراهن‌شان يک نيم تنه پوست گوسفند بود که برای ره سپردن در زمستان دشوار فلات به آن نياز داشتند. آن‌ها هم چنين پای افزارهای بلند برای گذشتن از برف داشتند. سلاح آن‌ها تنها نيزه‌ی بلند و سر پناه‌شان سپرهای سبد بافته‌ی چهار گوش بود. [3] نام مادها نخستين بار در سالنامه‌های آشوری به ميان آمده است و آن زمانی بود که در سال 836 پ.م شلمانصر سوم از پادشاهان پارسوا (غرب درياچه‌ی اورميه) باج گرفته و به سرزمين ماد رسيد.

به هر حال نام مادها بر اين سرزمين سايه افکند. سرزمين ماد از ارس در شمال تا کوه الوند در جنوب امتداد داشته است. از شرق تا قزل اوزن و از غرب تا نواحی پست درياچه‌ی اورميه گسترده بود. [4] ماد در بزرگ‌ترين گستردگی‌اش شامل سه بخش می‌شد:

1.  ماد اول (هگمتانه) 2. ماد دوم (ری)

3. ماد سوم (جلگه‌های گود درياچه‌ی اورميه).

بخش شمال باختری ماد يا همان ماد سوم، آتورپاتگان نام داشت. اين نام از کلمه‌ی مادی آتروپاتنون گرفته شده است. اين که معنای آتورپاتگان چيست و از کجا اين واژه بر اين سرزمين قرار گرفته، مورد مناقشه است. به طور کلی بيشتر نظر صاحب نظران بر محور سه نظريه است:

1-    برخی بر آنند که نام آتورپاتگان دارای منشاء ترکی است. [5] محمد حسين بن خلف تبريزی در کتاب برهان قاطع بر اين نکته تأکيد دارد. [6]  اين نظر بيشتر از طرف نويسندگان آذربايجانی به ويژه جمهوری آذربايجان مورد پشتيبانی بوده و برای اثبات اين مسأله دلايل مختلف ذکر کرده‌اند.

2-    عده‌ی بيش‌تری از نويسندگان به ويژه دانشمندان ايرانی- يونانی، رومی و اروپايي بر آن‌اند که نام آتورپاتگان از نام آتورپات يا آتروپات حاکم اين سرزمين در زمان حمله‌ی اسکندر مقدونی گرفته شده است. [7] آتورپات در زمان پادشاهی داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشی، ساتراپ يا خشترپاون ماد بود. [8] در قدیمی‌ترین منابع یونانی، نام آذربایجان به گونه‌ی «آتروپاتنون» آمده است.

3-       عده ای از نویسندگان برآنند که این نام با آتش ارتباط دارد.[9]

نام آذربايجان در زبان‌های مختلف به صورت‌های زير آمده است:

در زبان پارسی باستان: آذرباداکان- آذربادکان- آذرپادکان- آدربايدژان- آذربايقان- آذربادگان- آدذربايژان.

در زبان پهلوی: آتون پادکان.

در زبان ارمنی باستان: آته پاتاقان- آتاراپاتاقان- آتر پايجان- آتربادژاتس ارکير.

منبع :http://shahmarasi.persianblog.com/1384_10_shahmarasi_archive.html


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 22:26 |  لینک ثابت   • 

85/06/15

ميرزا آدی گوزل بيگ

                  ميرزا آدی گوزل بيگ

بنام خدا

میرزاآدی‏گوزه‏ل‏بیگ یکی از نویسندگان آذربایجان است که در قره‏باغ به دنیا آمد. در تابستان 1795م زمانی که او در مکتب شوشا تحصیل می‏کرد، این شهر توسط آقامحمدخان قاجار محاصره شد. خانوادة او با عشایر منطقة «ایگیرمی دؤرد» قره‏باغ را ترک کرده و به گرجستان رفتند. آنان در این زمان آزار فراوان دیدند. آدی‏گوزه‏ل‏بیگ در 1796م در گرجستان بود. در تابستان همان سال نیروهای روسی پیشروی کرده و قبا، شماخی، باکو و گنجه را تصرف کردند. در فصل پاییز کاترین دوم درگذشت و پاول اول امپراتور جدید روسیه، دستور بازگشت سپاهیان را داد. روسها در بهار 1797م مناطق اشغالی را ترک کردند. بلافاصله آقامحمدخان از راه رسیده و شوشا را محاصره کرد. آقامحمدخان در شوشا به قتل رسید. در این زمان ژنرال کوالنسکی در تفلیس به مترجمی نیاز داشت که زبان عثمانی را بداند. آدی‏گوزه‏ل‏بیگ معرفی و مشغول به نگارش نامه‏ها شد. این خدمت به صورت پنهانی انجام می‏شد. این وضعیت در سال 1799 و تمام سال 1800 ادامه داشت. در ماه اوت 1811 او به خدمت ژنرال لیسانوویچ در فرمانداری پامباک و شوراگل درآمد. او از1823 تا 1826 به عنوان یکی از محافظان مرزی در قره‏باغ مشغول بود. او در سال 1845 در 65 سالگی بنا به خواهش ژنرال میخائیل پتروویچ کتاب «قره‏باغ نامه» را نوشت. او در این کتاب وقایع قره‏باغ را از زمان مرگ نادرشاه تا زمان انعقاد معاهدة ترکمنچای به رشته تحریر درآورد. میرزا‏آدی‏گوزه‏ل‏بیگ در 9 سپتامبر 1848 درگذشت.

منبع :http://shahmarasi.persianblog.com/

نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 16:47 |  لینک ثابت   • 

85/06/14

بهمن ميرزا

                     بهمن ميرزا

بنام خدا

پس از مرگ عباس ميرزا، به دستور فتحعلیشاه حکومت آذربایجان به قهرمان میرزا پسر هشتم عباس‏میرزا واگذار شد. قهرمان میرزا در 1255ق درگذشت و مقام او با دستور محمدشاه قاجار به برادرش بهمن میرزا پسر چهارم عباس میرزا رسید. بهمن میرزا تا 1263 در این مقام بود. چون محمدشاه بیمار شد، بهمن میرزا با تنی چند از درباریان به اندیشة سلطنت افتاد ولی با هوشیاری حاج میرزا آغاسی، اقدامات آنها بی اثر شد. بهمن میرزا خود را به تهران رسانده و از شاه امان خواست ولی چون از امان گرفتن خود اطمینان نداشت، به سفارت روسیه پناهنده شد. وزیر مختار روسیه میان او و محمدشاه میانجی شد و مقرر گردید که شاهزاده بهمن میرزا و افراد و خانوده‏اش از راه گیلان به قفقاز راهی شوند. بهمن میرزا پس از رسیدن به قفقاز سه سال در تفلیس بسر برد و در سال 1266 شهر شوشای قره‏باغ را برای زندگی برگزید. او در تابعیت روسیه درآمد و حقوقی نیز از دولت پترزبورگ دریافت می‏کرد. اولاد و احفادش نیز در شمار سپاهیان روس درآمدند. بهمن میرزا در 1301 ق در سن 76 سالگی در شوشا درگذشت. از او کتابی به نام «شکرنامة شاهنشاهی» در تاریخ قفقاز باقی است.

منبع :http://shahmarasi.persianblog.com/

نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 15:22 |  لینک ثابت   • 

85/05/24

زبان ترکی در دوره صفویه

 

زبان ترکی در دوره صفویه


پرويز زارع شاهمرسي

سده‌ی دهم هجری/ شانزدهم ميلادی با حادثه‌ی بزرگی در ايران همراه بود. در سال 907 ق / 1502 م اسماعيل صفوی از خاندان شيخ صفی الدين اردبيلی، پس از 12 سال تلاش و از ميان بردن 50 حاکميت محلی، سرانجام در تبريز تاجگذاری کرد. او با محور قرار دادن مذهب تشيع، حکومتی يکپارچه و متمرکز ايجاد کرد.[1]

شاه اسماعيل به دو نکته‌ی اساسی توجه داشت: يکی مذهب تشيع و ديگری زبان ترکی. اولی پايه و اساس قدرت گيری خاندان صفويه بود و دومی عامل بسيج هواداران صفويه. در سپاهی که شاه اسماعيل برای اجرای اهدافش گردآورده بود، قبايل ترکی چون شاملو، استاجلو، تکه للو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شرکت داشتند. اين قبايل در زمان شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل، با نام قزلباشان معروف شدند. شيخ حيدر به هوادارانش دستور داده بود که کلاه سرخ رنگی دوازده تَرک به نشانه‌ی 12 امام بر سر بگذارند.

قزلباشان هسته‌ی اصلی سپاه شاه اسماعيل را تشکيل می‌دادند. عامل ارتباط معنوی و ظاهری شاه اسماعيل با مريدانش نيز زبان ترکی بود. با به قدرت شاه اسماعيل، زبان ترکی نيرويي دوباره گرفت. شاه اسماعيل خود به ترکی شعر می‌سرود و ختايي تخلص می‌کرد. قسمت مهم اشعار او در عشق امام علی (ع) و امامان شيعه است. در زمان شاه اسماعيل، قالب قوشما (دو بيتی 11 هجايي) به وسيله‌ی شاه اسماعيل و شعرای معاصر پايه گذاری و توسعه يافته بود. قوشما از وزن‌های هجايي معمول در میان اقوام ترک بوده است. هر قوشما 2 تا 5 بند بود. نمونه‌ای از قوشما:

هرکيم شيخ صفوی‌نين امرينی توتماز

يورولور بو يولدا منزله چاتماز

غير ملت اونا اعتبار ائتمز

جمله عبادتين باشی دير توحيد

اشعار عاشقانه نيز با اوزان هجايي مانند قوشما، گرايلی (دو بيتی 8 هجايي) و باياتی (دوبيتی 7 هجايي) در همين زمان پديد آمد.[2] شاه اسماعيل خود غزل سرايي زبده بود. او از شاعران برجسته‌ی ترکی آذربايجانی است. نامه‌هايي که شاه اسماعيل برای پادشاهان عثمانی همچون سلطان مراد و سلطان سليم می‌نوشت، به زبان ترکی بودند.

http://shahmarasi.persianblog.com/1384_11_shahmarasi_archive.html


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 15:28 |  لینک ثابت   • 

85/04/05

موقعيت کنونی زبان ترکی در آذربايجان

                           موقعيت کنونی زبان ترکی در آذربايجان

                                                          بنام خدا

 

در حال حاضر زبان ترکی در آذربايجان به عنوان زبانی غير از زبان رسمی، همان موقعيت را دارد که بسياری از زبان‌های ديگر دارند. نبايد خصوصيتی ويژه به مسأله داد اگرچه تفاوت‌هايي ميان موارد وجود دارد. واقع مطلب اين است که صرف نظر از مجادلات تاريخی، اکنون مردم آذربايجان بيشتر به ترکی سخن می‌گويند و فی نفسه برای مردم اهميتی ندارد که زبانی که به آن سخن می‌گويند از کجا آمده است، در چه تاريخی آمده است و چگونه آمده است. بيشتر مجادلات، در محافل روشنفکری و مطبوعاتی صورت می‌گيرد. به هر حال دو گرايش وجود دارد يکی اين که مردم آذربايجان بايد فارسی سخن بگويند تا وحدت ملی ايران تأمين گردد و ديگر اين که مردم آذربايجان بايد ترکی سخن بگويند چون ترکی زبان مادری آن‌هاست.

در مقابل نيز دو زمینه‌ی ديگر وجود دارند يکی اين که دولت مرکزی سعی در انهدام زبان ترکی در آذربايجان دارد و ديگر اينکه سعی دولت در نابودی زبان ترکی توهم توطئه است. هيچ کشوری در جهان وجود ندارد که به طور کامل دارای يک زبان باشد و از سوی ديگر هيچ کشوری در جهان وجود ندارد که به طور کامل به اقليت‌‌های فرهنگی و نژادی و زبانی آزادی دهد. حتی کشورهای پيشرفته‌ای مانند آمريکا و فرانسه نيز عليرغم دارا بودن ميزان بالايي از رعايت حقوق بشر، به طور موذيانه سعی در تبليغ زبان یا لهجه‌ی واحدی دارند. کشورهای جهان درباره‌ی زبان اقليت‌ها، مواضعی گوناگون اتخاذ کرده‌اند که از آزادی نسبی تا اختناق نسبی می‌توان آن را دسته بندی کرد. آزادی کامل در هيچ کجا وجود ندارد هم چنان که اختناق کامل نيز نمی‌تواند وجود داشته باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 1:29 |  لینک ثابت   • 

85/04/05

موقعيت زبان ترکی در ايران:از سال 1357 تا 1367

موقعيت زبان ترکی در ايران:از سال 1357 تا 1367

                                                          بنام خدا

پيروزی انقلاب در 22 بهمن 1357 به آن دوران اختناق فرهنگ و سياسی پايان داده و بارقه‌ی اميدی را در دل همه‌ی مردم و به ويژه آذربايجانی‌ها روشن کرد.[1]طبيعی بود که حجم وسيعی از مطالبات مطرح گردد.[2]شعارهای اسلامی و تأکيد بر رفع تبعيض و ستم اين اميد را برانگيخته بود که دوران تبعيض زبانی و فرهنگی به پايان خود نزديک می‌شود. نظام جديد با ملی گرايي مخالف بود[3] و اميد می‌رفت که با نفی آرياگرايي افراطی، سياست تحقير زبان ترکی از ميان برود. پس از انقلاب وجه تشيع تقويت شده بود و نزديک‌ترين قوميت در اين زمينه به حکومت مرکزی آذربايجان بود.

رضا براهنی نويسنده‌ی آذربايجانی در کتاب «در انقلاب ايران چه شده است و چه خواهد شد؟» از اميدهای بسياری سخن رانده است.[4] از سال 1357 آزادی نسبتاً زيادی برای فعاليت‌های انتشاراتی به زبان ترکی فراهم شد اگر چه نشريات ترکی مانند يولداش (رفيق)، انقلاب يولوندا (در راه انقلاب) و يئنی يول (راه تازه) عمر کمی داشتند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 0:4 |  لینک ثابت   • 

85/04/01

کتاب «الصحاح العجميه» و مباحثات پيرامون آن

کتاب «الصحاح العجميه» و مباحثات پيرامون آن

بنام خدا

پژوهش: جمیله صادقووا

ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی

یکی از لغتنامههای قدیم پارسی- ترکی که پس از گذر از اعصار به دست ما رسیده، «الصحاح العجمیه» است. پژوهشها نشان میدهد که دربارهی مؤلف این اثر، مباحثات و مشاجرات فراوانی میان ایران شناسان جریان داشته است. این وضعیت تعیین مؤلف و زمان تألیف را دشوار ساخته و این مشکل تا دورهی اخیر در زبان شناسی پارسی لاینحل باقی بود. از این نظر میتوان دانشمندان را به دو دسته تقسیم کرد: برخی آن را اثر هندوشاه نخجوانی (ش210، ص75- ش220، ص253 – ش184، ص7 – ش190، ص8- ش24- ش31، ص 20) و برخی دیگر آن را به محمدبن هندوشاه نخجوانی (ش192، ص399- ش 165، ص206-ی- ش 173، ص402- ش13، ص75) منسوب میدانند. نام برخی کسان دیگر نیز به عنوان مؤلف این کتاب برده میشود. سعید نفیسی آن را به شیخ یحیی عامری رومی قرشی (ش162، ص182) و برخی دیگر آن را به تقی الدین محمد بن پیرعلی بیرگوی نسبت دادهاند. (ش94، ص 407- ش233، ص113- ش53، ص73) بدین ترتیب در علم ایران شناسی نظرات متضادی در این باره وجود دارد.

نوشته شدن «الصحاح العجمیه» توسط شیخ یحیی عامری رومی قرشی برای برخی آگاهان مبهم است. علی اکبر دهخدا به این نکته پی نبرده است که چرا در کتاب «البلغه» پس از بحث از «الصحاح العجمیه» نام شیخ یحیی عامری رومی قرشی آمده است. او مینویسد: «... شاید هم یحیی عامری رومی قرشی همین هندوشاه پدر است.» (ش187، ص14) حسن زرینه زاده او را «شخص موهوم» مینامد. (ش25، ص197) سعید نفیسی که در یکی از آثارش کتاب «الصحاح العجمیه» را به شیخ یحیی منسوب کرده و در اثر دیگر برای جبران اشتباهش تأیید میکند که کتاب توسط محمدبن هندوشاه نخجوانی نوشته شده است. (ش168، ص84) نفیسی نه تنها در نام مؤلف بلکه در نوع کتاب نیز اشتباه کرده و آن را لغت نامهی توضیحی محسوب نموده است.

در خصوص محمد بن پیر علی نیز میان ایران شناسان نظرات مختلف وجود دارد. به نظر حاجی خلیفه که نخستین نظر را ارائه کرده، علاوه بر کتاب «الصحاح العجمیه» متعلق به هندوشاه نخجوانی، مولانا محمد بن پیرعلی نیز رسالهای به فارسی با نام «صحاح العجمیه» نگاشته است.(ش209، ص75)  از این روست دانشمندانی که نتایج مختلفی از این نظر حاجی خلیفه گرفتهاند، عقاید مختلفی در این خصوص یافتهاند.

ح. اِته که بنا را بر نظر حاجی خلیفه گذاشته، بیان میکند که این اثر دو گونه مجمل و مفصّل دارد. گونهی مجمل آن توسط هندوشاه نخجوانی و گونهی مفصّل آن توسط محمد بن پیرعلی نوشته شده است.(ش221، ص995) حال آن که هم در «کشف الظنون» و هم در مقدمهی «لغت نعمت الله» (که پیشتر در نیمهی نخست سدهی 16 ترتیب یافته) هر دو کتاب معروف به «قدیم» و «جدید» «الصحاح العجمیه» به هندوشاه نخجوانی متعلق هستند.»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 13:27 |  لینک ثابت   • 

85/03/26

موقعيت زبان ترکی در ايران پس از ۲ خرداد ۷۶

        موقعيت زبان ترکی در ايران پس از ۲ خرداد ۷۶


بنام خدا

انتخابات رياست جمهوری سال 1376 نقطه‌ی عطفی مهم، در روند مطالبات فرهنگی و سياسی و اقتصادی آذربايجان محسوب می‌شود. در اين انتخابات، دو جريان محافظه کار و اصلاح طلب رقابت داشتند. جناح محافظه کار که سعی در باقی ماندن در قدرت داشت، کارنامه‌ی قابل قبولی در مسأله‌ی قوميت‌ها نداشت و عملکرد آن مورد اعتراض بود. جناح اصلاح طلب، رهبری سيد محمد خاتمی با رويکردی نو به ميدان آمده بود. شعار قانون گرايي اين نويد را می‌داد که بسياری از مطالبات پاسخ داده خواهند شد. خاتمی در سنندج چنين گفته بود: «کردها حقوقی داشتند که در طول تاريخ  ضايع شده است و بايد آن حقوق را به آن‌ها ادا کنيم.» با اين حال خاتمی هيچ برنامه‌ی مدون و مشخصی برای مسايل قوميت‌ها نداشت. او هيچ راهکار عملی برای رفع مطالبات فرهنگی قوميت‌ها ارائه نکرد ولی با اين حال مورد اقبال عمومی قرار گرفت.

خاتمی در آذربايجان نيز برنده بود. پس از پيروزی خاتمی در انتخابات فضای جديدی برقرار شد. چون خاتمی فردی از وادی فرهنگ بود، تغيير در اين حوزه چشمگيرتر بود. آزادی فراوانی در عرصه‌ی کتاب مطبوعات پديد آمد. روزنامه‌هايي چون جامعه، توس، نشاط و ... بی‌محابا بسياری از مطالبات حتی ممنوعه را عنوان کرده و به بسياری از حريم‌های ممنوع به ويژه دين وارد شدند. این آزادی مطبوعات در تاريخ ايران واقعاً بی‌سابقه بود.

در آذربايجان نيز امواج اين آزادی مشاهده شد. کتاب‌های صمد بهرنگی که تا پيش از آن ممنوع بود، به صورتی گسترده منتشر شد. کتاب‌های جديدی در باره‌ی تاريخ آذربايجان و به ويژه دوره‌ی برقراری حکومت جمهوری خود مختار منتشر شد. نام پيشه‌وری که تا آن زمان با ترس از اتهام هواداری، آهسته نجوا می‌شد، اينک با بزرگداشت برده می‌شد و تصوير او بر جلد کتاب‌ها نقش می‌بست. اين آزادی در زمينه‌ی فرهنگ اين نکته را منظور کرد که دوره‌ای جديد از دموکراسی واقعی مانند دوره‌ی حکمرانی مصدق در ايران به وجود آمده است. ولی به زودی ابرها در افق نمايان شدند. روزنامه‌های بی‌باک، يک يک توقيف شدند. قتل‌های زنجيره‌ای به مثابه‌ی شوکی بزرگ بر پيکره‌ی اصلاحات وارد شد. بنا به شایعات در ليست افرادی که قرار بود در اين پروژه سر به نيست شوند، نام رضا براهنی نويسنده‌ی آذربايجانی وجود داشت. از این رو براهنی از ايران خارج شده و به کانادا رفت.

در سال 77 کتابی با نام «تاريخ تبار و زبان مردم آذربايجان» در ادامه‌ی آموزه‌های کسروی و افشار منتشر شد. در اين کتاب به مردم آذربايجان خطاب شده بود که دست از زبان ترکی بردارند. در اين کتاب از قول پيامبر اکرم گفته شده است که زبان فارسی و عربی زبان اهل بهشت است.عنوان نخستين  فصل کتاب «نور ز خورشيد خواه» است. در اين بخش گفته شده است.

«چشم دل باز کن جان بينی                 آن چه ناديدنی است آن بينی

گر به اقليم عشق روی آری                   همه آفاق گلستان بينی»

در صفحه‌ی 181 کتاب آمده است:

«سرانجام امروزه همه‌ی آذربايجانی‌ها می‌دانند که زبان فارسی ملی ميهنی و تاريخی آن است. اگر ترکی با يک ديگر صحبت می‌کنند مثل مازندرانی‌ها و گيلانی‌ها روی عادت است. بدان علت است که اين زبان که از 300 سال پيش جايگزين زبان آذری شده در زندگی‌شان مانده به خصوص برای بی‌سوادان و کم سوادان زبان دم دست است.»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 3:7 |  لینک ثابت   • 

85/03/26

آيا بابك‌ «ُخَرمي‌» بود يا «َحَرمي‌» ؟!

آيا بابك‌ «ُخَرمي‌» بود يا «َحَرمي‌» ؟!

(بيداري‌ «وجدان‌ قضاوت‌» در «كشورهاي‌ عربي‌» در مورد «بابك‌»)

حسين‌ فيض‌الهي‌ وحيد
(داراي‌ درجة‌ دكتراي‌ افتخاري‌)

روزها و ماهها و سالها و قرنها (حدود چهار قرن‌ و نيم‌) رژيم‌ خلافت‌ عباسي‌ سعي‌ كرد در بوق‌ و كرنا و «صدا و سيما» و «رسانه‌ هاي‌ مطبوعاتي‌» خود بدمد و چنين‌ قلمداد كند كه‌ بابك‌ - قهرمان‌ بزرگ‌ آذربايجان‌ - فردي‌ «بي‌ دين‌» ، «كافر» ، و يا «اشتراكي‌ مذهب‌» وابسته‌ به‌ «فرقة‌ ُخرّمي‌» از ِفَرق‌ «زرتشتي‌» است‌ تا بدين‌ وسيله‌ بتواند «مشروعيتي‌» براي‌ «حلال‌ كردن‌ خون‌ سرخ‌ جامگان‌» و نيز «كنيز و برده‌» گرفتن‌ زنان‌ و فرزندان‌ و غارت‌ اموال‌ آذربايجانيان‌ داشته‌ باشد.
چرا «مجوز مشروعيت‌» ذكر مي‌ شود؟ براي‌ اينكه‌ «زن‌ و فرزند مسلمان‌» توسط‌ «مسلمان‌» مجوز شرعي‌ براي‌ كنيز و برده‌ بودن‌ و فروخته‌ شدن‌ در بازارهاي‌ بردگان‌ را ندارد. همچنين‌ از آنجا كه‌ گفته‌ شده‌ «الناس‌ مسلطون‌ علي‌ اموالهم‌» (مردم‌ بر اموال‌ خود صاحب‌ اختيار و تسلط‌ دارند) «غارت‌ اموال‌ مسلمين‌» توسط‌ «مسلمين‌» نيز فاقد «مجوز شرعي‌» است‌ پس‌ رژيم‌ خلافت‌ عباسي‌ مجبور بود براي‌ سركوب‌ «قيام‌ مظلومان‌ آذربايجان‌» كه‌ در تحت‌ لواي‌ «سرخ‌ جامگان‌» انجام‌ گرفته‌ بود به‌ «حربة‌ دين‌» متوسل‌ شود يعني‌ خلافت‌ عباسي‌ با سوار شدن‌ بر موج‌ «مجوس‌ پنداري‌» و حضور ذهن‌ مردم‌ ديگر نقاط‌ خلافت‌ از ظهور زرتشت‌ در آذربايجان‌ باستان‌ به‌ راحتي‌ مي‌ خواست‌ قيام‌ كنندگان‌ را بعنوان‌ احياء كنندگان‌ «دين‌ مجوس‌» جلوه‌ داده‌ و بدين‌ ترتيب‌ به‌ سركوب‌ نهضت‌ شيعه‌ سرخ‌ جامگان‌ بپردازد.
مي‌ دانيم‌ كه‌ به‌ نظر فقها و علماي‌ متاثر از خلافت‌ عباسي‌ قيام‌ بر عليه‌ «خليفه‌ مسلمين‌» از طرف‌ «مسلمين‌» به‌ هيچ‌ وجه‌ «جايز» نبود و هيچ‌ مسلماني‌ نمي‌ توانست‌ بر عليه‌ خليفه‌ وقت‌ قيام‌ كند. بر اساس‌ اين‌ تئوري‌ «خلافت‌ ابدي‌ عباسي‌» خليفه‌ حتي‌ اگر «ظالم‌»، «فاسق‌» و غير مقيد به‌ «احكام‌ خدا» نيز بود باز بر عليه‌ او كه‌ جانشين‌ پيغمبر (ص‌) قلمداد مي‌ گرديد نمي‌ شد قيام‌ كرد يعني‌ «مسلمان‌» مجبور به‌ «اطاعت‌ كور كورانه‌» از خليفه‌ وقت‌ بود و اگر كسي‌ بر عليه‌ «ظلم‌ و ستم‌ خليفه‌» قيام‌ مي‌ كرد چون‌ اين‌ حق‌ از «مسلمان‌» ساقط‌ بود پس‌ هر قيامي‌ بر اساس‌ اين‌ تئوري‌ قيام‌ «كفار» و «بيدينان‌» و بدتر از همه‌ «خرم‌ دينان‌» بر عليه‌ «خليفه‌ مسلمانان‌» نسبت‌ داده‌ مي‌ شد.
اطاعت‌ كور كورانه‌ از خليفه‌ حتي‌ به‌ جايي‌ رسيده‌ بود كه‌ «نووي‌» (م‌ 676ق‌) عالم‌ و محدث‌ معروف‌ كه‌ بيست‌ سال‌ بعد از «سقوط‌ خلافت‌ عباسي‌» (656) وارد عرصه‌ شده‌ بود گويا بعدها در عكس‌ العمل‌ به‌ عزل‌ و كشته‌ شدن‌ «المستعصم‌ بالله‌» - آخرين‌ خليفه‌ عباسي‌ - با قبول‌ كليه‌ رذايل‌ اين‌ خليفه‌ باز به‌ صراحت‌ نوشت‌ كه‌ «همه‌ اهل‌ سنت‌ از فقها و محدثان‌ و متكلمان‌ بر اين‌ عقيده‌ اند كه‌ خليفه‌ و حاكم‌ به‌ دليل‌ فسق‌ و ظلم‌ و تعطيل‌ احكام‌ خدا ، عزل‌ و خلع‌ نمي‌ شود و خروج‌ و قيام‌ عليه‌ او جايز نيست‌»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد (اورمولو ) در 2:47 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر